ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

گیل یار

 

poorhadi1
وی در سال 1332 در بخش خمام از توابع رشت به دنیا آمد تحصیلات ابتدایی را در زادگاه و تحصیلات متوسطه را در رشت و انزلی به پایان رساند. پس از چندی به کشور المان رفت و نزدیک دو دهه از زندگی خود را در آنجا گذراند و در سال 1380 به ایران بازگشت و به طور جدی در حوزه ی زبان و ادبیات گیلکی به پژوهش پرداخت دو کتاب بررسی ویژگی ساختار زبان گیلکی و گویش رشتی و کتاب بادبامو ورشین باورد (دفتر شعر گیلکی) از وی منتشر شده است.

***************************************************************

مشتی هوای تازه...

نگاهی به مجموعه شعرگیلکی«بادبامو دورشین باورد» سروده ی مسعود پورهادی

 پیمان نوری

دهه هفتاد سرآغاز تحولات واتفاقات عظیمی درعرصه ی شعر نوین ایران بوده است که این تحولات در تمام حوزه های شعرمعاصر ریشه دوانیده وبه تبع آن شعر گیلکی هم از این تکانه های مبارک بی نصیب نماند و شاعرانی هرچند انگشت شمار با درک ضرورت این تحولات با استفاده از شگردها و مؤلفه های نوین شعر،موفق به خلق شعرهایی متفاوت با شعرهای دهه های گذشته شدند شعرهایی که در آنها به وضوح میتوان از تغییر نگرش و نوع نگاه شاعر نسبت به هستی و جهان پیرامونی، به درک جدیدی از یک جهان نوین شعر نایل شد.تغییر نگرشی که باعث دگرگونی در ساختار،فرم و زبان شعر میشود.این تحولات شعرگیلکی را از دهکده های کهنه و زنگزده ی زبان به آبادیهای سرسبز و زلال شاعرانگی رساند و شعرگیلکی توانست ازخصلت روستازدگی و بیان روابط و مناسبات صرفاً کاری روستایی فاصله بگیرد و با نزدیک شدن به زبانی نو همراه با خلق جهانی پندارین که حاصل کشف روابط جدید بین اشیا و هستی بود سخن بگوید و موجب ایجاد بستر مناسبات جدیدی در عرصه زبان و فرم و ساختار و همچنین مقوله ی زیباشناختی در شعر شود که به جرأت میتوان ادعا کرد حجم این تحولات در عرصه ی شعر گیلکی درگذشته بیسابقه بوده است.

با مراجعه به متن کتاب شعر«بادبامو دورشین باورد»و دقت و کشف لحظه های ناب آن به آسانی درمییابیم که صاحب متن سعی وافری نموده است تا متنی متفاوت با اکثریت قریب به اتفاق متنهای موجود در حوزه شعر گیلکی بنویسد،متفاوت هم در حوزه ی زبان و هم در حوزه ی اندیشه و نگاه.اما این تفاوتها چه ویژگیهای را بروز میدهد قابل بحث و گفتگو میباشد.پیشاپیش لازم به یادآوری است که برعکس بعضی از شاعران گیلکی سرا که فقط شعرهایشان را از حیث نوشتاری نیمایی مینویسند ولی به هیچوجه شاعر نیمایی نیستند«چون درک درستی از تحول بزرگ نیما حاصل نکردند» پورهادی ذاتاً شاعر نیماییست با دریافت و درک والایی از تحول نیما در عرصه ی زبان، فرم و هستی شناسی.و تلاشش افزودن امکانات جدیدی(هرچند کمرنگ در عمل) در عرصه ی زبان به شعر گیلکی است. شاعری که با گسستن از رابطه های کلیشه ای و قراردادی میل میدان دادن به رابطه های نو و خودجوش در شعرهایش به خوبی قابل دریافت میباشد.شاید بتوان ادعا کرد که پورهادی شاعری است که مدام میل نو شدن دارد و نوعی دیگر شعرگفتن و سعی دارد باتغییر بستر ذهن و اندیشهاش به یک فضای جدیدی درشعر گیلکی برسد.

بی یا/تی پیرانا/ شوروم دوش تاود/ علف تازه شبنما دوکون/ تی پا ماله/ سب دار جیر/ کن تاسایه رقصادره.

بیا/ پیراهنت را/ روی شانههای مه بیاویز/ شبنم علف تازه را بپوش/ جاپاهایت/ زیر درخت سیب/ زمان درازیست در رقصاند.

آخرین پاراگراف شعر شماره31 صفحه49

شعرهای مجموعه«بادبامو دورشین باورد» نوعی ازشعر گیلکی است که شاعر با توجه به دستآوردهای هسا شعر درعرصه ی شعرگیلکی به خوبی توانسته است از امکانات این نوع شعر استفاده کند و به نظرم هسا شعر برای شاعر سکوی پرشی شده برای پریدن و پرواز در فضاهای گسترده تر و بدیعتر با زبانی شهری تر و نگاهی نو به هستی و جهان پیرامونی.«اگرچه در این مجموعه هسا شعرهایی هم وجود دارد.» البته این نوع شعر در شعر فارسی مسبوق به سابقه بوده است و در دهه چهل و پنجاه مرحوم زهری و در سالهای اخیر محمدخلیلی از این دست کار داشتند.در شعر گیلکی هم کم وبیش از این نوع شعر وجود دارد اما آن شعرها نه از لحاظ جوهره شعری و نه از حیث زبان و فرم و اندیشه قابل قیاس با شعرهای پورهادی نیستند.مساله ی اندیشه ورزی و اهتمام در نوکردن زبان و اندیشه و اینکه نطفه اندیشه در بطن شعر بسته میشود از دغدغه های همیشگی پورهادی میباشد.این دغدغه ها در اکثریت شعرها به خوبی خودش را نشان میدهد شاعر ترفندهای زیادی به کار میبرد تا بستر و فضای مناسبی ایجاد کند تا شاهد اتفاق شعری در شعرهایش باشیم اتفاق مبارکی که باعث مانایی و ماندگاری شعرهایش بشود.

نیویسم آب/ دور ه کش کشانه آینه/ لک اوسانه/ نیویسم خاک/ هیزار هیزار قوران خانه/ پراچینه.

مینویسم آب/ آینه های کهکشان دور/ لک برمیدارد/ مینویسم خاک/ هزار هزار پروانه/ به پرواز درمیآیند.

شعر شماره1صفحه9

شاعرمجموعه«بادبامو دورشین باورد» سعی میکند با ذهنیتی شاعرانه همراه با کشف زیبایی های عینی به یک گره خوردگی شاعرانه برسد.گره خوردگی ای که حاصل کار جز تصویری ناب و قابل اعتنا و تامل چیز دیگری نمیتواند باشد.

تی ناما/ باد دس تان بکاندمه. / وارش پرچین پوشت/ پامالانا/ شوستاندره.

نامت را/ در ژرفای دست باد کندم. / پشت پرچین باران/جا پاها را/میشوید.

شعر شماره 25 صفحه38

اگرچه بیشتر شعرهای کتاب «بادبامو دورشین باورد»از واژه های روزمره و محاورها تشکیل شده اند اما با اندک دقت و تامل در بافت همین واژهها به خوبی میتوان از استفاده ماهرانه شاعر از امکانات واژگانی و پتانسیل نهفته ی واژه ها پی برد.استفادهای که منجر به خلق جهان شعری شاعر میشود.جهانی سراسر نو و تازه که این جهان نو حاصل عرقریزی روح لطیف شاعر میباشد.که فقط و فقط ذهن خلاق و جستجوگر شاعر توانسته است به خلق چنین جهانی بنشیند،جهانی که هم مؤلف و هم مخاطب را دچار چالش معنایی میکند چون هیچ مرجع و مبنای بیرونی برای ارجاع و استناد با آن وجود ندارد.

شاعر در شماره49صفحه76 مینویسد

سب کال عطر/ دیل تنگی یمه/ خط خاطره/ خاکازه/ شوئن جاده/ بی نیشان.

دل تنگیی عطر سیب کالم/ خط خاطره خاک آلود/ جاده رفتن بی نشان.

شاعر در این شعر نمیگوید دل تنگ عطر سیب کالم بلکه ژرفتر و عمیقتر میاندیشد و مخاطب را دچار چالش عمیقی در حوزه رفتار با زبان و اندیشه میکند«اگرچه تعداد این نوع شعر در این مجموعه اندک میباشد»

هویت انسانی بخشیدن به اشیا و پدیدهها،در شعرهای پورهادی هویتی از جنس کهنه و کلیشه ای نیست،بلکه این هویت هویتی تازه و مدرن است که در آن از نگاه سلطه جویانه انسان نسبت به اشیا و پدیده ها خبری نیست.در این هویت بخشی نوین به پدیده ها و اشیا انسان دیگر سهمی برتر و ممتاز نسبت به آنها ندارد و همانطوری که گفته شد نگاهش یک نگاه برتر و سلطه جویانه نیست.

مراد دوخان/ اوجورکی/ گاز بزه سب/ پوتا را دوخانه/ صندلی/ رادوارا

صدایم کن/ آن گونه که/ سیب گاز زده/ مورچه را صدا میکند/ صندلی/ رهگذر را.

اوجورکی/ زمین پرپره/ نارنج دار-بهارا

آنگونه که/ دامن زمین/ بهار درخت نارنج را.

شعر شماره15صفحه 27

تی جا باموخت/ سوکوله/ کوچانه ویریزانه/ وگرنه شب/ حله،حله/ سورخه چراغانه پوشت خفته بو.

از تو آموخت/ خروس/ کوچه ها را برخیزاند/وگرنه شب/حالا حالاها/ پشت چراغهای قرمز/ خوابیده بود.

در شعر شماره 42 شاعر از صبح و بیداری و حضور حرف میزند و از عناصری نام میبرد که حتا خروس، آواز و بیدار باشش را از او آموخته است تا با آوازهایش نه اینکه مردم بلکه کوچه ها را هم بیدار کند. در پاراگراف دوم شعر، ما با یک گسست منطق معنایی روبه رو میشویم چرا؟ چون با توجه به حضور مبارک آن عنصر که باعث آواز خروس و بیداری مردم و کوچه ها میشود شاعر مینویسد اگر تو نبودی، حالا حالاها شب پشت چراغ قرمز خوابیده بود.

وگرنه/شب/ حله، حله/ سورخه چراغانه پوشت/ خوفته بو

«لازم به توضیح است که واژه وگرنه فارسی است و معادل گیلکی اش نیویره میباشد.»

در اصل شاعر میخواهد بگوید شب که خفته بود و ناهشیار و ناکارا،بیدار شد و از چراغ قرمز عبور کرد پس آن عنصری که به خروس خواندن آموخت تا باعث بیداری مردم و کوچه ها شود کار عبثی کرد چون اگر خروس نمیخواند حالا حالاها شب خفته بود و خطرش کمتر.چون همه ما میدانیم که اصطلاح چراغ قرمز همیشه ممنوعیتی را به ذهن متبادر میکند و تا سبز نشدن چراغ این ممنوعیت پابرجاست پس آن عنصر مبارک که خروس از او آواز بیداری آموخت نقش چراغ سبز را برای شب ایفا کرد و باعث تسریع عبور شب از منطقه ممنوعه شد، در اینجا شاعر باید جواب بدهد آن چه عنصر مبارکی است که هم مظهر بیداری و روشنی است و هم یار و یاور شب.

همین مشکل در شعر شماره 48هم وجود دارد

خلی تی تی/ فوبو/ زلزله / تامابو

شکوفه های درخت گوجه فرو ریخت/ زنجره ساکت شد

معمولاً درخت گوجه سبز در دهه آخر اسفند و اوایل فروردین به شکوفه مینشیند و تا نیمه های فروردین شکوفه ها به برگ و میوه تبدیل میشوند درحالی که زنجره ها معمولاًدر فصل گرما و مخصوصاً در تابستان به آواز مینشینند.حالا چگونه شاعر این فاصله زمانی را نادیده میگیرد حتماً خودش پاسخی دارد؟!

شعر شماره 21 صفحه 34

کله روشن/ جا گرم/ صب سوفره واشاده/ نسیم خو را آرا اورا زنه/ کشکرت خوانه/ خو دوما جونبانه.

اجاق روشن/ جا گرم/ سفره صبح گسترده/ نسیم خودش را به این در و آن در میزند/ زاغ میخواند/ دمش را میجنباند.

شاعر در این شعر سعی فراوانی دارد تا ازیک باورداشت بومی محلی به بازگویی شرایط ویژهای در شعرش برسد.البته مقدمات کار خیلی شاعرانه و ظریف شروع میشود و شاعر از نشانه های باورداشت برای انتقال منظورش استفاده میکند تا به کشف لحظه های شاعرانه ای بنشیند خلق شعری چنین.اجاق روشن/ منزل گرم/ سفره پهن/ نسیم وزان/ زاغ در حال خواندن و دم جنباندن.

با اندک توجه به شعر میتوان پویایی ذهن شاعر را در استفادهی شاعرانه از نشانه های یک باور داشت بومی به جای استفاده ی خام و نعل به نعل از همین باورداشت به خوبی به تماشا نشست.اما به نظرم شاعر میتوانست برای غافلگیری مخاطبانش با استفاده از همین نشانه ها، البته مبتنی بر نخواندن زاغ شرایط مهیا و قابل انتظار بیرون از شعر را به هم میریخت و بستر ذهنی نابی را برای خلق شعری نابتر فراهم میآورد تا پایان شعر ضربه لازم برای به چالش کشیدن ذهن مخاطب رامیداشت.

نادیده گرفتن ضریب والای هوشی مخاطب یکی از آفتهای(هرچند کمرنگ) بعضی از شعرهای پورهادی میباشد وقتی که مجموعه شعرهای این کتاب سرشار از لحظه های ناب شاعرانگی است و فضای تازه و نو را پیش روی مخاطبش قرار میدهد که این فضای نو بستر مناسبی را درحوزه فرم و زبان و ساختار فراهم میآورد.ندادن بهای لازم به ضریب هوشی مخاطبان جدی شعر میتواند ضربهای هرچند کوچک اما غیرقابل اغماض باشد.

بی تو پرنده/ خالی/ پرنده بو/ پرواز تویی/ آواز تویی

شعر شماره24 صفحه37

پر واضح است که شعر فقط به فقط در لایه های سطحی و همکف حرکت میکند و قادر به رسوخ در لایه های درونی ذهن مخاطب نمیباشد و نمیتواند فضای نوینی درحوزه زبان و معنا ایجاد کند و ناتوان از جا گذاشتن معناهای کلیشه ای و لغت نام های نشان میدهد و قدرت نوزایی در کلام و معنا را به هیچوجه ندارد.

شعرهای بلند کتاب پورهادی از جمله شعر شماره 10 میتواند چند شعر کوتاه باشد.به نظرم اگر این شعر بلند به صورت چند شعر کوتاه نوشته شود به کلیت شعرها هیچگونه آسیبی وارد نمیگردد و چیزی از زیبایی شعرها کاسته نمیشود البته با تمام عینیت گراییهای شاعر «البته درجاهایی هم با ذهنیت بکر شاعر به گرهخوردگی میرسند و باعث خلق فضاهایی ناب و متفاوت با فضاهای موجود میشوند» شعرها بازگویی عینیت محض نیست و فعالیت ذهنی شاعر به نجات شعرهایش میآید و شعر را از بازگویی و روایت روابط فامیلی و خویشاوندی دور میکند.

شعرهای شماره36 و7 و19 و25 و30 و39 و43 از شعرهای ممتاز و ناب مجموعه میباشند.جزیینگری و استفاده از امکانات نهایی واژگان از خصیصههای بارز این شعرها است.

اما در پایان این نوشتار، یک سؤال در ذهنم راه میرود و آن اینکه آیا شاعران مدرن و نوآور گیلکی که به حق مسعودپورهادی هم جزو همین دسته ی انگشت شمار میباشد به این اعتقاد و باور نرسیده اند که با توجه به ظرفیت های زبان گیلکی میتوان از دستاوردهای نوین شعر معاصر ایران به شکل گسترده تری در شعرگیلکی استفاده کرد؟ آیا به راستی زمان استفاده از امکانات نوینی همچون امکانات داستانی به نفع شعر،استفاده از روایت به ضد روایت در شعر،استفاده از طنز به شکلی مطلوب و نوین و همچنین تغییر جایگاه نحو و استفاده از دیگر شگردهای نوین شعری فرا نرسیده است.

اما با تمام اعتقاد راسخم به مطالب بالا

مجموعه ی «بادبامو دورشین باورد» را میتوان اتفاق مبارکی در حوزه شعر گیلکی نامید.

 

                                              منبع : وبلاگ

---------------------------------------------------------

خط و فاصله

.شعرگیلکی

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

چه کسی آنلاین است؟

ما 58 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم