ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

گیل یار

 

poorhadi1
وی در سال 1332 در بخش خمام از توابع رشت به دنیا آمد تحصیلات ابتدایی را در زادگاه و تحصیلات متوسطه را در رشت و انزلی به پایان رساند. پس از چندی به کشور المان رفت و نزدیک دو دهه از زندگی خود را در آنجا گذراند و در سال 1380 به ایران بازگشت و به طور جدی در حوزه ی زبان و ادبیات گیلکی به پژوهش پرداخت دو کتاب بررسی ویژگی ساختار زبان گیلکی و گویش رشتی و کتاب بادبامو ورشین باورد (دفتر شعر گیلکی) از وی منتشر شده است.

***************************************************************

نگاهی به شعر مرادوخان

اگر به دو نوع تفکر در شعر: 1 – اسطوره ا ی  2-فلسفی معتقد باشیم، بیشک شعر مرا دوخان، سروده ی مسعود خمامی میتواند بر تفکری فلسفی پیریزی شده باشد.

تفکری بر پایه متدی استقرایی که ازطریق نگاه کردن به جزء جزء اشیاء و پدیدههای هستی ِ  جهان و هستی را برای انسان معنا میکند. حرکت ذهنی شعر درست عکس نگاههایی است که عموما بر پایه ی تفکری اسطوره ای بنا شده و این امر یعنی نگرش این چنینی در چند دهه ی اخیر بیشتر دیده و تجربه شده است.

آغازگری و پیدایش نگاه هستی شناسانه بر پایه ی چنین تفکری در نماد و آرایه های شعری، بیشتر از نیما به بعد (در شعر فارسی) به چشم میخورد. نگاهی که با رفتن به سراغ اشیاء و پدیدههای پیرامون و جان بخشی به آنها، حس و شعور و دریافتی تازه، زنده و پویا را به مخاطب منتقل میکند، تادوره ی معاصر که سهراب سپهری مشخصه ی بارز و مطرح در این باره بشمار میرود.

اما طرح و ارائه ی نگاه و تجربهایی اینگونه در شعر گیلکی، آن هم تا این اندازه ساده، روان و صمیمی کمتر به چشم میخورد. بهمین خاطر میتوان گفت که زیباترین و مهمترین مشخصه و فاکتور موفق در این شعر، نوع نگاهی است که شاعر توانسته نسبت به اشیاء و نیز هستی ارائه دهد.

اشیاء و پدیدههایی که شاعر با جان دادن و هویت بخشیدن به آنها، به تکلم وادارشان میکند تا آنجا که احساس میکنی اشیاء ترا صدا میکند!

شعر مرا دوخان بر محوریت صدا حرکت میکند، محوری که طنین ان از دیر باز به گوش میرسد. طنینی که هم در باورهای دینی و آیینی نمود پیدا کرده و هم در باورهای ملی و بومی.

شاعر نیامده است تا از منظری اسطوره ای، به جهان هستی بنگرد: نگاهی ماورایی، سخت و مشکل که بخواهد نیرویی خارق العاده و استثنایی مثلا غول یا هرکول را بطلبد. بلکه سعی شده تابا بیانی حسی، عاطفی و سهل و ممکن، دعوت به خواندن و یا همصدایی بنماید. کاری که بتواند حتی از عهده ی یک مورچه هم برآید: مرا دوخان / اوجور کی / گاز بزه سب/ پوتارا دوخانه.

در اینجا شاعر آنقدر قانع، کم توقع و فروتن به نظر میآید که نمیخواهد انتظارات غیرممکنی را از خود نشان بدهد مبادا کسی از جواب دادنِ او سرباز زند یا آنکه صدایش نکند!

اینگونه نگاه، یعنی فروتنی، انعطاف و بسنده کردن به کوچکترین توقع، مخاطب را مجاب میکند و لو به ناچار تن به میل و خواستهاش بدهد.

چرا که هیچ خردمندی توان طغیان و یا سرپیچی در برابر فروتنی را ندارد. تا آنجا که مخاطب بالاجبار اسیر افتادگی شاعر میشود: اوجور کی صندلی، رادوارا.

و کدامین رونده ی خسته ای است که در برابر تعارف یک صندلی برای رفع خستگی سر تسلیم فرود نیاورد؟!

شعر در قطعه ی: گاز بزه سب... از قوت درخشانتری برخوردار است. قدرت تاویلپذیری نهفته اش میتواند مخاطب را به تامل و دریافتها و نگاههای جدیدی در شعر برساند. زیباترین تاویل آن شاید مفهومی باشد که در سیب مستقر است:

زندگانی سیبی ست / گاز باید زد با پوست... یعنی خود سیب هم میتواند بلحاظ مفهومگرایی از تاویلهای مختلفی برخوردار باشد.

نکته ی حائز اهمیت دیگر در این شعر، ایجاد نوعی ارتباط و یپوند تنگاتنگ و صمیمی با مخاطب و در نگاهی وسیعتر، انسان است . شاعر میکوشد تا این ارتباط بسیار پنهانی و نیز بدور از چشم دیگران صورت بگیرد: اوجور دوخان / نه پنجره بیشتاوه / نه پرچین ...

آیا شاعر از اینکه این دعوت را دیگران بشنوند، واهمه و هراس دارد، و یا نه میخواهد بنوعی فضایی تنگ و مسموم را بنماید. یا آنکه اساسا خودش، طاقت و توان بانگ و صدای بلند، همصدایی گسترده و کوبنده را ندارد. که اگر شق دوم قضیه درست باشد، میتوان نتیجه گرفت که شاعر بسیار ترد، شکننده و حساس است!

نکته ی دیگر آنکه شعر در حرکت ذهنی خود میکوشد تا نگرش جدیدی را نسبت به جهان و هستی از طریق اشیاء و پدیده های پیرامون برای انسان معنا کند، نگاهی که توانسته در پاراگراف هایی بصورتی شاخص و مثال زدنی بدرخشد.

در یک جمعبندی کوتاه و اجمالی، شعر مرا دوخان توانسته است در قالب و فرمی تازه و زیبا، روندی منطقی و مفهوم گرایانه را در پیش بگیرد که مخاطب بتواند در خوانش آن نهایت لذت را ببرد.

 

 شعر . مرا دوخان

دوخان مرا

اوجور دوخان

کی

نه پنجره بیشتاوه نه

              پرچین

را و راشی ن

خوشانه رایا بشن.

تازه واش خایه سوسوبزنه

یانزنه

 باد وشتن

کولکه تانوده

باباگندمه راته مویا.

مرادوخان

اوجورکی

گازبزه سب

پوتارا دوخانه

صندلی

        رادوارا.

اوجورکی

زمینه پرپره

نارنج داره بهارا.

دوخان

     مرا.

 

صدایم کن/انگونه صدایم کن/که/نه پنجره بشنود نه/پرچین/راهها و راه چه ها/راه خودشان رابروند/علف تازه/می خواهد سوسوبزند/یانه/رقص باد/گره نیاندازد/به موهای صاف/بلال/صدایم کن/انگونه که/سیب گاز زده/مورچه راصدامی کند/صندلی رهگذر را/انگونه که/دامن زمین/شکوفه های نارنج را./صدایم کن.

                                          مهرداد پیله ور

                               منبع : وبلاگ

-------------------------------------------------------

مشتی هوای تازه...

خط و فاصله

.شعرگیلکی

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

چه کسی آنلاین است؟

ما 47 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم