ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

گیل یار

ساز خاموش

 

دشتهارا سوار بایدو نیست
شیهه ای در غبار باید و نیست


خفته روح جرقه در باروت
غیرت انفجار باید و نیست


خواب پسکوچه های مستی را
نعره جانشکار باید و نیست


بغض شب در گلوی تلخ من است
هق هقی غمگسار باید و نیست


تا نمیردصدای بدعت باغ
غنچه ای پای خار باید و نیست


بر سپیدار عاشقانه پیر
عشق را یادگار باید و نیست


پاره های تبسم گل را
مومیای بهارباید و نیست


یا شب چیره یا تسلط نور
صحنه کار زار باید و نیست


ساز خاموش شب نشینان را
زخمه ای سازگار باید و نیست


در کویر شقاوت خورشید
تشنه را سایه سار باید و نیست


زخمم از کهنگی پلاسیده است
التیامی به کار باید و نیست

 


------------------------------------------------------------

غزل حالی

چونان انارم

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

چه کسی آنلاین است؟

ما 9 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم