|
یادم هست روز هفدهم محرم سال ۱۳۲۶ هجری قمری ، آقا بالا خان سردار ، حاکم رشت یکی از بدنامترین کسانی که تاریخ چندین دهه اخیر به یاد دارد ، قرار بود آن روز نهار در منزل سردار همایون واقع در باغ مدیریه که خارج از شهر رشت قرار داشت ، مهمان باشد . وقتی که این خبر به کمیته رسید ، سردار محیی داوطلب شد تا با بیست نفر مجاهد به باغ مدیریه رفته و آقا بالا خان سردار را بکشد . همان روز سردار محیی و بیست نفر مجاهدین اسلحه خود را زیر عبا پنهان کرده و وارد خانه سردار همایون شدند . درست وقتی رسیدند که آقا بالا خان و سردار همایون با میهمانان دیگر مشغول قمار بودند . سردار محیی به حاکم رشت امر می کند تا تسلیم شود ، اما آنها مقاومت می کنند.
زد و خورد در می گیرد و بالاخره آقا بالا خان کشته می شود و چند نفر دیگر هم از طرفین زخمی و کشته می شوند . صدای شلیک و تیر اندازی اوضاع شهر را مغشوش می کند . کمیته نیز همپا با اقدامات سردار محیی ، مجاهدین را آماده کرده بود تا در صورت موفقیت سردار محیی در هر کجا که هستند به مبارزه مسلحانه اقدام نمایند. کم کم قیام آغاز شد . گرچه سربازان با شدت مقاومت کردند و تا غروب زد و خورد ادامه داشت.
هنگامی که مجاهدین دیدند سربازان به آسان تسلیم نمی شوند و برادر کشی شایسته یک انقلابی نیست ، محل حکومتی را آتش زدند . در پایان روز مجاهدین ، شهر را تصرف کردند . با تصویب کمیته ، میرزا کریم خان ، میرزا حسین خان و سردار محیی رهبر انقلابیون رشت شدند .
جمع آوری نیرو برای جلوگیری از درگیریهای آینده در رشت آغاز شد . در همین زمان سپهسالار تنکابنی از طرف دولت مامور شده بود تا برای سرکوبی انقلابیون تبریز وارد کار شود . البته برای تاریخ روشن است ، ولی من در زمان نوشتن این یادداشتها نمی دانم چه پیش آمد که سپهسالار از در گیری با انقلابیون سر باز زد و با نفرات خود به تنکابن رفت این حرکت سپهسالار که بویی از حمایت آزادیخواهان می داد ، سران مجاهدین رشت را واداشت تا عده ای را به تنکابن فرستاده و سپهسالار را به هر ترتیب که باشد راضی کنند تا با افراد خود به رشت بیاید . هر یک از ما نیز به دیگر شهر ها و روستاها مسافرت کرده و مردم را برای نجات وطنشان و سرکوبی ضد انقلابی که در تهران ریشه کرده بود بسیج می کردیم . در نتیجه مردم بسیاری از گیلان ، قزوین ، زنجان و قسمتهایی از آذربایجان در رشت اجتماع کردند . با آمدن سپهسالار و توافق او با یک حرکت انقلابی ، گیلان سراپا شور و آماده انفجار شد . خبر قیام بختیاریها در اصفهان ، روغن دیگری بود که به چراغ انقلاب ریخته شد . پس از چند ماه آزادیخواهان گیلان و اصفهان به سوی تهران حرکت کردند . در نزدیکی قزوین اولین برخورد مجاهدین گیلانی با قوای محمد علیشاه به وقوع می پیوندد و بلافاصله جنگ آغاز می شود و پس از چند جنگ قوای دولتی شکست خورده و انقلابیون وارد تهران می شوند.
با فتح تهران محمد علیشاه به سفارت روس پناهنده شد . تبریز از محاصره نجات یافت و حکومت به دست آزادیخواهان گیلانی و بختیاری و آذربایجانی افتاد . آنها احمد شاه را که کودک بود سلطان می کنند و نخست عضدالملک و پس از مرگ او ناصرالملک نائب السلطنه می شوند...
در اواخر این دوران است که حکومت فاسد تهران با انعقاد معاهده ۱۹۰۷ فاتحه استقلال ایران را می خواند . چون جنبش آزادیخواهانه ایران حاظر به قبول مفاد معاهده د۱۹۰۷ نبود و خطر اوج گیری مجدد نهضت انقلابی وجود داشت ، روس ها و انگلیس ها مصمم شدند که نسبت به آزادیخواهان و مجاهدین نهایت سختگیری را مرعی نمایند . اوضاع آن چنان تاریک شده بود که هیچ راه نجاتی متصور نبود . چنان عرصه را برما تنگ کرده بودند که تصور آن دشوار است . روسها مشهد مقدس را به توپ بستند . در تبریز و گیلان هر آزادیخواهی را که یافتند به دار زدند. به ناچار دیگر آزادیخواهان متواری شده ، گروهی روانه خارج از کشور شدند و عده ای نیز در گوشه و کنار پنهان گردیدند. نت نیز به جنگل کسما پناه بردم و نزد زارعین مجاهد باقی ماندم . کم کم وضعیت بهتر شد ما نیز از مخفیگاه بیرون آمده ، هر یک کاری در پیش گرفتیم من هم مانند گذشته مشغول تجات و فلاحت شدم.
منبع : یادداشتهای احمد کسمایی از نهضت جنگل
|
- لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید.
|
نمایش لینک این مطلب در سایت شما
1. نویسنده مادر , مورخ 1388/08/07 ساعت 10:08:59 خوشحالم از اينكه گيل يار با مطالب ارزشمندي به روز شد و مطمئنم كه ميتونم تمام علاقمنديهايم را بتدريج در اينجا بيابم با سپاس از همه |
v.1.4.6 |