دوم اسفندماه هر سال را روز گرامیداشت زبان مادری می نامند.
سال قبل در این باره وبلاگهای زیادی مطلب نوشتند. امسال هم تعدادی از عزیزان خوش ذوق وبا سلیقه یک کارهائی کرده اند که لیست آنها در اینجا هست.
گیلکی، که گویش مادری ما بوده است را، نمیدانم آیا می توان یک زبان نامید یا نه؟
یکی میگفت از بین گویش های ایرانی، آذری یک زبان است چرا که دارای ادبیات است.
اما ما در گویش گیلکی نیز ادبیات داریم و کسان بسیاری به گویش گیلکی گفته اند و نوشته اند.
مهمتر از همه اینکه، گیلکی دارای موسیقی مخصوص به خود نیز می باشد.
مطلب زیر را درباره گیلکی انتخاب کرده ام :
زبان گیلکی، زبان مردم گیلان آمیختهای از ادامه زبانهای باستان ایرانی شاخه غربی و زبان مردمان بومی منطقه، پیش از آخرین مهاجرت آریاییان به فلات ایران است. در این زبان بسیاری از ویژگیهای زبانهای باستان ایران دیده میشود، برای نمونه صرف فعل در زبان گیلکی با صرف فعل در زبانهای پهلوی و پارتی شباهت دارد و نیز همگونیهای وجه اخباری و ماضی نقلی در گیلکی و پهلوی کاملاً قابل بررسی است.
زبان گیلکی، مشتمل بر چهار لهجه بیهپسی (گیلان غربی)، بیهپیشی (گیلان شرقی)، تبری (غرب مازندران) و دیلمی (مناطق کوهستانی جنوب گیلان) میباشد. البته مردم شمال غربی گیلان، به زبانی دیگر از خانواده زبانهای حاشیه دریای خزر که زبان تالشی باشد تکلم میکنند.
برخی از ساکنان کنونی شهرستان رودبار و کوهپایههای پیرامون آن را مهاجران کرد تشکیل میدهند و بدیهی است که گویش رایج آنها کردی است. همچنین در سالیان اخیر با مهاجرت مهاجرین ترکزبان که عمدتاً از استان اردبیل وارد استان گیلان شدهاند زبان ترکی نیز در برخی شهرهای گیلان مانند تالش و بندر انزلی و حتی رشت رواج دارد. بنابر این زبانهای اصلی گیلان گیلکی و تالشی و دیلمی میباشد.
زبان گیلکی از گروه زبانهای شمال غربی فلات ایران است که خود شاخهای از زبانی است که به نام پهلوی اشکانی نام گرفتهاست و مردم سرزمینهای پر وسعتی چون گیلان ، طبرستان (مازندران) قدیم) ، گرگان ، قزوین ، ری ، دامغان ، سمنان ، همدان ، آذربایجان و شاید لرستان و کردستان و … با آن یا لهجهای از آن سخن میگفتند.
زبان پهلوی تا قرن چهارم هجری مورد استفاده نویسندگان و شاعران این مناطق بود و شاعرانی چون : بندار رازی ، غلی فیروزه ، مسته مرد و باباطاهر همدانی با آن زبان شعر میسرودند. در این دوره نویسندگان فارسی دری برای تمایز زبان شمالی غربی از زبان دری آن زبان را پهلوی یا فهلوی و سرودههای بدان را فهلویات نامیدند.
«باباطاهر عریان پس از کمالالدین بندار رازی (درگذشته ۴۰ ﻫ .ق) که به گویش دیلمی از زبان گیلکی ترانه میسرودهاست ، دومین سراینده ترانه به زبان محلی است.»
دانشمندان زیادی به گویش تبری از زبان گیلکی و به احتمالی گیلکی شرق گیلان بر قرآن و دیگر آثار مذهبی تفسیر مینوشتهاند و به روایتی کتابهایی چون : قابوسنامه، مرزباننامه (شکوهنامه) ، ویس و رامین و … که تنها ترجمه فارسی دری آن به دست ما رسیدهاست ، به گویش تبری از گیلکی بودهاست.
«به طوریکه از کتب تاریخی بر میآید ، زبان گیلکی و بویژه گویش دیلمی از آن ، در روزگاران گذشته ، محدوده گستردهای را در بر میگرفتهاست. مردم مازندران خود را گیلک یا گیل و زبان خود را گِلکی (گیلکی) میخوانند. وجوه مشترکی که در گویش تبری کنونی و تبری قدیم با گویش رایج شرق به ویژه در مناطق رانکوه و اشکور وجود دارد ، این حدس را تقویت میکند که شاید روزگاری مردم این مناطق به گویش واحدی تکلم میکردند.»
براساس منابع موجود ، بندار رازی نخستین کسی است که در ایران سرودهای به زبان گیلکی از وی باز ماندهاست. ملک الکلام کمال الدین بندار رازی که «حمدالله مستوفی به سال ۷۳۰ ﻫ .ق آن را در تاریخ گزیده ثبت نمود و این میرساند که دفتر شعر گیلکی بندار و یا به کمترین برداشت «چموش نامه» او در دسترس بوده و شهرتی تمام داشتهاست و بی تردید ، میتوان گفت اگر نه همه مردم ایران ، اقلاً باشندگان ری و قزوین و سراسر منطقه گیلان و طبرستان به زبان گیلکی آشنایی کامل داشته و میتوانستند ، بدین زبان سخن بگویند ، چموش نامه برای آنها قابل فهم بود و از آن لذت کامل میبردند.»
دربار شاهان دیلمی مرکز رشد و اعتلای شعر گیلکی بوده ، نویسندگان آثار خود را به زبان گیلکی مینوشتند و شاعران به این زبان شعر میسرودند. اشعاری به شمس المعالی قابوس وشمگیر زیاری نسبت دادهاند که به گویش دیلمی از زبان گیلکی بودهاست.و این زبان امروزه در کوهستان جنوب گیلان ، شمال قزوین و غرب مازندران رواج دارد. پس از سرنگونی حکومت دیلمیان شاعرانی که به زبان گیلکی شعر میسرودند و یا مطلب مینوشتند ، حامیان خود را از دست دادند و به زبان فارسی دری روی آوردند. «مردم مغرب و مرکز و شمال و جنوب غربی ایران که دیری جز به پهلوی و گیلکی سخن نمیگفتند ، بعد از نشر آثاری دری از خراسان به سایر بلدان ایران ، آنان نیز از این شیوه پیروی کردند و رفته رفته دست از نویسندگی و شعرگویی به زبان گیلکی که در عصر دیالمه متداول بودهاست برداشتند و تابع سبک و لهجه سهل المخرج دری گردیدند.».
واکنش در مقابل زبان گیلکی پس از قرن چهارم ﻫ .ق به دو صورت بودهاست ، مردم خواص (طبقات بالای جامعه) به دلیل مسائل سیاسی وقت از زبان بومی خود بریدند و به زبان فارسی دری روی بردند و حتی نسخه نویسان متوفی را که به زبان گیلکی و محلی بوده ، از کتابها حذف کرده و نتیجه آن شد که تنها مردم جامعه به پاسداری از زبان خویش دل بستند ، با آن سخن گفتند ، داستان نقل کردند و شعر سرودند. گرچه مرگ و زندگی زبانها به پویائی یا ایستائی آنها بر میگردد و عوامل چندی از جمله : سیاست گذاری حکومت گران ، توانایی و ظرفیت بالقوه زبان ، واکنش شاعران و نویسندگان ، هم جواری با زبان توانمند و … در آن اثر گذار است . برخی از زبانهای هم خانواده گیلکی چون آذری در مقابل زبان ترکی و یا زبان رازی و زبان مردم تهران قدیم در مقابل فارسی دری تاب مقاومت در خود نیافتند و تقریباً منسوخ گردیدند. در این نوشتار با نقل نمونههایی از اشعار شاعران محلی سرا که هم گروه زبان گیلکی بودهاند و نزدیکی و همانندی بسیاری با هم داشتهاند ، بحث را در پی میگیریم.
اگر نمونههایی از فهلویات بندار رازی به گویش دیلمی از زبان گیلکی ، فهلویات باباطاهر عریان به گویش همدانی ، فهلویات صفی الدین اردبیلی به زبان آذری ، فهلویات پیرشرفشاه دولایی به زبان گیلکی ، فهلویات امیر پازواری به گویش تبری از زبان گیلکی و اشعار ملاسحری به گویش مردم تهران قدیم را با هم مقایسه کنیم وجوه مشترک و مشابهت فراوانی در آنها پیدا میکنیم که از نظر زبان شناسی محرز و تثبیت شدهاست.
اما از میان شاعران گیلکی، زندگینامه مرحوم شیون فومنی را ببینید :
شیون فومنی (میر احمد سید فخری نژاد) از شاعران محبوب و مشهور خطه ی شمال در سال 1325هجری خورشیدی در شهرستان فومن دیده به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی و سه ساله خود را در رشت سپری کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ کرد و سه ساله دوم دبیرستان را تا اخذ دیپلم طبیعی -1345 در آنجا گذراند. شیون در سال 1346 وارد سپاهی دانش در طارم زنجان شد و یکسال بعد به استخدام اداره آموزش و پرورش استان مازندران درآمد و در سال 1348 وارد زندگی زناشویی شد در کوچی عهده دار مدیریت و تدریس در یکی از مدارس فولادمحله ساری گشت و تا سال 1351 به کار تدریس مشغول بود. پس از آن نیز دردیگر نقاط گیلان به این شغل ادامه داد. او در سال 1374 مبتلا به بیماری نارسایی کلیه شد و یک سال بعد برای درمان این نارسایی به وسیله دیالیز به تهران کوچ کرد و در همین سال با توجه به درد بیشمار مدرک تحصیلی فوق دیپلم را در رشته تجربی، از دانشگاه تربیت معلم شد . شیون در سال 1376 ه.ش پس از سالها تدریس، بازنشسته شد. او در شهریورماه 1377 پس از یک دوره بیماری مزمن کلیوی و انجام پیوند کلیه در یکی از بیمارستانهای تهران از دنیا رفت . آرامگاهش در بقعه سلیمانداراب رشت بنا به وصیتش در کنار مقبره میرزا کوچک جنگلی قرار دارد .
ادامه