|
در گاهشماری سنتی ما گيلانيان كه روی به فراموشی گزارده است و تنها هاله ای از آن ميان گالشها يعنی دامداران كوه نشين دامنه شمالی رشته كوههای البرز نمايان است و پيش اهل فن به گاهشماری ديلمی يا طبری معروف است ، سال نو همين چند روز پيش تحويل شده است !
آيا می دانستيد ؟ چند نفر ؟ كسی به كسی تبريك گفت ؟ نه!
ما نوروز ايرانی را به صد ، نه – هزار ذوق و شوق پذيرائيم و بايد هم . سفره هفت سين می چينيم ، آئينه و قرآن می گذاريم و به گل و سبزه می آرائيم و بسياری تمهيدات ديگر . چرا كه عيد ملی ما ايرانيان است و يكی از بهترين عيدها . وجه اشتراك شادی های جمعی ماست ، پس سخت بدان پايبنديم .
به همين نسبت سال نو اروپائيان و آمريكائيان را نيز می شناسيم و برخی از ما شب ژانويه را گاه مثل خود آنها شادمانيم . هيچ عيب ندارد ، آدم در خوشی ديگران شركت جويد . همه ما انسانيم و برادر ، و در خانه جهانی خود در غم و شادی يكديگر شريكيم . آنهم عيدی است كه نيمی از جهان می گيرد .
ای كاش عيد خود را هم به خاطر می داشتيم و در سرزمين كوچك و بومی خود ، در اين دنيای بزرگ و پهناور ، آن را اين قدر غريب و محو با بی تفاوتی خود – نه – فراموشی خود ، پشت سر نمی گذارديم .
***
امسال را من كوه نرفتم ، اما گالشی را در رشت ديدم كه پی دارو می گشت و از من نشان داروخانه ای را می خواست . در آغوشش گرفتم و بوسيدم و نوروز را به او تبريك گفتم . يك لحظه فكر كرد خويش اويم . درماند كه چرا به يادم ندارد . او نيز مرا بغل گرفت و بوسيد اما همچنان مردد نگاهم كرد .
یادداشت ها (2) | نمایش لینک این مطلب در سایت شما |