ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

گیل یار

خاندان منجم باشی لنگرودی


اولین مأخذی که در سال 1352 به نام منجم باشی لنگرودی برخوردم، کتاب «ولایات دارالمرز، گیلان…» بود.

رابینو شرح مختصری از این خاندان می نویسد،

و شجره نامه ای از طایفه ی مذکور در کتاب به چاپ رسانده بود که ابتدا به اصالت آن تردید داشتم، بعدها و سالها که در پی جستجو برای شناختن افراد این خانواده کتابهای مختلف را مطالعه کردم و به تدریج یقین حاصل شد که شجره نامه ی مذکور در حقیقت درست است، و مراتب خانوادگی این خاندان به صورتی که آورده شده به احتمال فراوان همین است.
حتی رابینو در کتاب اشاره دارد که به خانه ی حاکم وقت لنگرود که از خانواده ی منجم باشی است، مراجعه کردم؛ و گویا او اسنادی و شجره نامه ای از این طایفه دارد، اما راضی نشد که در اختیار بگذارد. (طی سالهای 1320 تا 1324 قمری رابینو در رشت بود).
این شجره نامه در میان اوراق این مقاله چاپ می شود، تا خوانندگان گرامی با آنچه نگارنده می نویسد، تطبیق دهند.
اولین فرد از این خاندان که ظاهراً حاکم لنگرود و رانکوه بود، میرزا صادق یا میرزا محمد صادق  منجم باشی لنگرودی نام دارد. وی برادر مهتر میرزا موسی نایب رشتی است که در دنبال به شرح حالش  می پردازیم. او از کسانی بود که علم نجوم می دانست. در شجره نامه دیده می شود، بعضی از افراد این خانواده در عهد پهلوی به عنوان عضو و منشی وزارت داخله در خدمت دولت بوده اند؛ مانند میرزا مهدی منشی دیوان اعلی که محتملاً فرزند میرزا موسی منجم باشی (دوم) از این خانواده است.
افرادی از این خاندان محترم در سالهای اخیر در ارتش و وزارت دادگستری و وزارت آموزش و پرورش شغلهای حساس و معتبر قضایی و فرهنگی داشته اند. القاب مصباح السلطنه یا مشکوة السلطنه، مشکوة الممالک، عطاء السلطان، نجم السلطنه، انتظام همایون لابداً به مناسبتهای مختلف به افراد این خاندان اعطا شده که هنوز مشخص نشده. نگارنده به منظور تهیه گزارش مفصلی از این خاندان مدارکی فراهم نموده که فعلاً در صحت آن یقین نیست و در این مقال آورده نشد، و همچنان به جستجوی خود ادامه می دهد.
این خاندان از نیمه ی دوم قرن دوازدهم قمری و از زمان آغامحمدخان قاجار، نامشان در تاریخ آمده، و تا پایان قرن سیزدهم، یعنی تا قبل از شروع پادشاهی خاندان پهلوی، حدود یکصد سال در گیلان حکومت داشته اند.
اصل و نسب این خانواده مربوط به شمال منطقه ی شرق گیلان (لاهیجان و لنگرود و رودسر و اشکورات و رانکوه) است.
خانواده ی متمکن و معروفی بوده اند. چند نفر اولیه ی این خاندان به علم نجوم آشنایی داشتند، به همین دلیل نام «منجم باشی» بر طایفه ی مذکور مانده است. خانواده های محترم مسیحا لنگرودی، منجمی، مشکوتی، سالار مشکوه، اسدی لنگرودی وابسته به این طایفه ی عظیم هستند. بعضی از این خانواده افراد مؤثر در دستگاه حکومتی قاجار، در تحولات اجتماعی و سیاسی بوده اند که البته بدانها اشاره خواهد شد.
آثار و ابنیه ای از منجم باشیها در آن منطقه باقی است. مانند اقامتگاه این خاندان در محله ی مسجد فشکالی در لنگرود، و اقامتگاه دیگر نزدیکی سبزه میدان که شبیه قصر است و در آبادانی و عمران آن حدود می کوشیدند.
از این خانواده ی معروف و حکومتگر افراد متعددی به حکومت گیلان رسیده بودند. حکومت در این خاندان تقریباً موروثی بود. تاریخ نگاران ایرانی هیچیک اطلاع یکجا از این خاندان به دست نداده اند. آنچه در کتب تاریخی عصر قاجار آمده جزیی و ناقص است.
در عهد هدایت خان گیلانی که در اواسط نیمه ی دوم قرن دوازدهم حاکم قدرتمند گیلان بود، و آغامحمدخان برادر خود مرتضی قلی خان را جهت سرکوبی و جنگ با هدایت الـله خان به گیلان فرستاده بود، همین میرزا صادق منجم باشی که مسلماً شخصیّت معتبری بود، از طرف هدایت خان مأمور مذاکره با برادر آغامحمدخان شد و او را از جنگ و خونریزی منع کرد. از همین جا میرزا صادق مورد توجه آغامحمدخان واقع شد و از هیچگونه خدمت به وی دریغ نمی کرد، و آغامحمدخان به پاس این خدمات قصبه ی قاسم آباد رودسر را به میرزا صادق خان بخشید. از سالروز تولد و مرگش اطلاعی به دست نیامد. احتمالاً تا اوایل قرن دوازدهم هجری در قید حیات بوده است.
دومین فرد از این خاندان که بالندگی یافت و به مقامات درجه ی اول مملکت رسید میرزا موسی نایب رشتی است که اغلب سمت پیشکار و وزیر و نایب الحکومه داشت. بطوری که از شرح احوالات او مستفاد می شود، شخصی مدیر و مدبر و حتی مرد جنگی بوده، در مراحل سخت مشاور درباریان و غالباً پیشکار و وزیر بود. از تاریخ تولد وی اطلاعی حاصل نشد، ولی سالمرگ او را 1265 قمری نوشته اند.
در سال 1212 نعش آغامحمدخان قاجار را که در سال 1211 در قلعه ی شوشی کشته شده بود، به دستور فتحعلی شاه به نجف اشرف جهت دفن فرستادند1.
به دستور فتحعلی شاه، میرزا موسی خان منجم باشی و مصطفی قمشه ای از فضلای مشهور و محمد علی خان قوانلوی سردار با سپاهیان و تجهیزات و حدود هزار نفر سپاهی مأمور به خاکسپاری جنازه در نجف بودند.
در سال 1212 از طرف فتحعلی شاه مأموریت یافت با برادر یاغی پادشاه حسینقلی خان که با برادر وضعیت جنگی داشت، مذاکره کند و او را متقاعد سازد تا دست از ستیز بکشد. این مأموریت خطیر و مهم را میرزا موسی بخوبی انجام داد و داستان فیصله پیدا کرد.
در سال 1218 حاکم گیلان شد. دو سال بعد (1220) یکی از سرداران روسی به نام سیسیانوف (ایش پخدر) به گیلان حمله کرد و انزلی را تصرف نمود. به دستور میرزا موسی عده ای تفنگچی جهت جلوگیری از پیشروی روسها به پیربازار اعزام  و در محلی به نام پیله داربن در جنگلها مخفی شدند تا قوای روس رسید و تفنگچیان از پناهگاههای خود بیرون آمده با قوای روس جنگیده آنها را شکست دادند و آنان پا به فرار گذاشته با کشتیهای خود از آبهای خزر خارج شدند.
1229- حسنعلی میرزا شجاع السلطنه حاکم یزد شد و وی میرزا موسی را از جانب خود به حکومت آنجا فرستاد. تا سال 1232 آنجا بود.
1232- شجاع السلطنه والی خراسان شد، و میرزا موسی وزیر او بود.
1236- بنیاد خان هزاره ای باده هزار سپاه به جنگ شاهزاده آمد و شکست خورد و برگشت. میرزا موسی منجم باشی به هرات رفت و با حاکم آنجا مذاکره کرد.
1244- برای بار دوم به همراه احمد علی میرزا پسر نوزدهم فتحعلی شاه که حاکم خراسان شده بود آنجا به عنوان وزیر رفت. بعلت آشنایی قبلی میرزا موسی با خوانین آن دیار و گفتگویی که با سران طوایف داشت موجبات آرامش آنجا را فراهم کرد.
1245- همراه قائم مقام به خبوشان خراسان اعزام شد.
1247- طبق دستور فتحعلی شاه حاکم میان ولایت خراسان گردید.
1248- محمد میرزا (محمد شاه بعدی) حاکم خراسان شد و با پیشکاری میرزا موسی به آن دیار رفت. طبق دستور محمد میرزا صحن جدیدی در آستانه ی حضرت امام رضا (ع) ایجاد کرد. در این ایام جیمی بیلی فریزر سیاح انگلیسی در مشهد در باغ میرزا موسی با او ملاقات داشته و یکی دو روز مهمان او بوده است. همراه او به ملاقات حسنعلی میرزا شجاع السلطنه (پسر فتحعلی شاه) که حاکم خراسان بود رفته است.
1249- به همراه محمد میرزا برای جنگ و تسخیر هرات با 15 هزار سپاهی اعزام به هرات گردید.
1250- از طرف علی خان ظل السلطان برادر عباس میرزا نایب السلطنه که مدعی پادشاهی بود به اتفاق علینقی رکن الدوله مأموریت یافت تا با محمد میرزا (محمدشاه بعدی) رفت.
1251- در عهد قائم مقام مأموریتهایی داشته.
1252- وزارت کرمانشاه، لرستان و خوزستان را داشته است.
بعد از شهادت قائم مقام، عده ای از رجال درجة اول داوطلب شغل صدارت بودند، مانند اللهیارخان آصف الدوله، محمدخان امیرنظام زنگنه، محمدحسین خان زنگنه ایشیک آقاسی، نصرالـله صدرالممالک اردبیلی، میرزا تقی علی آبادی صاحب دیوان، حاج میرزا آقاسی، میرزا موسی نایب رشتی (که در نتیجه حاج میرزا آقاسی صدر اعظم شد).

 

حاج آقا بزرگ منجم باشی
پسر میرزا موسی منجم باشی است که از وی اطلاع دقیق و روشنی در دست نیست. همین قدر نوشته شده که در سال 1234 وقتی میرزا شفیع صدر اعظم در منزل سلیمانیه مریض شد، و در قزوین اقامت نمود؛ برای مصاحبت وی حاج آقا بزرگ منجم باشی را نزد او فرستادند.
وی در سال 1246 قمری (1830 م) که حاکم گیلان بود معزول شد. به آثار و ابنیه و پلی که در لنگرود ساخته است، اشارتی شده است.
پس از وی به نام میرزا محمدمهدی هم یاد می شود که تصور می رود با توجه به مراتب تاریخی به میرزا محمدمهدی دیگری که در طایفه است خلط شده.

میرزا عبدالباقی منجم باشی
وی مردی فاضل و متعبد و عارف پیشه و از مریدان مرحوم حاج آخوند محلاتی معروف به (حاجی ملا زین العابدین) عارف بزرگ است. تحصیلات علوم عقلی و نقلی و ریاضی را در مشهد گذراند. ضمناً منجم هم بود.
او داماد فتحعلی شاه است. شاه جهان خانم مشهور به خان بی بی (عمه شاه) دختر سی و چهارم فتحعلی شاه در سال 1250 زوجه ی او شد. پس از پدرش به مقام پیشکاری و وزارت گیلان هم رسید.
در سال 66- 1267 قمری متولی باشی آستان قدس رضوی گردید. بعد به تهران آمد و مقیم این شهر شد. بین سالهای 1270 تا 1275 در تهران زیست و هیمن جا درگذشت و، جنازة وی در ابن بابویه شهر ری دفن است.
فرمانی از جانب محمدشاه برای میرزا عبدالباقی به خط میرزا محمد منشی نائینی ملقب به فروغ صادر شده بود که به موجب آن مواجب سمت منجم باشی از دیوان اعلی برای وی مقرر شده و به نام پدرش حاجی آقا بزرگ و جدش میرزا موسی در آن اشاره شده است.

میرزا عیسی مشکوة السلطنه
یکی از افرادی که از این خاندان شناخته شد، میرزا عیسی یا (اسحق) ملقب به مشکوة السلطنه فرزند میرزا عبدالـله منجم باشی که نواده ی میرزا عبدالباقی منجم باشی است. وی در سال 1312 یا 1313 قمری در لنگرود ساکن بوده که نایب الصدر شیرازی مؤلف طرایق الحقایق به ملاقات وی رفته بود و می نویسد که فرزند حاج آخوند محلاتی به نام حاجی محمدکاظم که نام وی در شرح حال میرزا عبدالباقی ذکر شد، نزد میرزا عیسی رفته بود و همانجا درمی گذرد و در یکی از ییلاقات لنگرود دفن است.
در سال 1325 قمری از مشکوة السلطنه به عنوان حاکم لنگرود نام برده می شود که محتملاً همین شخص است.
دیگری میرزا اسدالـله خان مصباح السلطنه است.
یکی دیگر از این خاندان علی اکبرخان مشکوة السلطنه است که فرزند وی خانم اشرف مشکونی (شاعره ی معاصر) همسر یوسف خان منجمی است. این خانم گرامی با فرد دیگر این خاندان عیسی خان منجم باشی نسبت نزدیک دارد.
در ذکر وقایع جنگل از میرزا علی خان منجم باشی (نجم السلطنه) که در سال 1337 قمری حاکم وقت لنگرود، و باقرخان عطاءالسلطان معاون کمیسیون جنگ نهضت جنگل نام برده می شود. نام هر دوی نامبردگان*….
در قرن دوازدهم قمری از سوابق خانوادگی طایفه ی منجم باشی لنگرودی اطلاعی از طریق مطبوعات به دست نیامد، فرصت مراجعه به یکی از افراد خاندان هم در زمان حال میسر نشد. چون تنها راه کسب اطلاعات مستدل صرفاً رجوع به خانواده و ملاحظه ی اسناد و مدارک خانوادگی است تا پیشینه ی آنان روشن گردد.

*     *     *

1- در این باب به جهت نمایاندن سبک نگارش نویسنده در 200 سال پیش عین آن را از کتاب تاریخ محمدی (احسن التواریخ) نقل می کنیم: «چون نواب شاهزاده را مقصد اصلی فرستادن نعش شریف به نجف اشرف بود، لهذا بیست و ششم جمادی الاول [1211 ق] آن را بر تخت روان خاص شاهی جای داد، بدین دستورالعمل قرار داد، فرمودند که چاوشان در پیش و بعد از ایشان جارچیان و نسقچیان و یساولان و یدکها که ده سر بوده، و بعد از آن تخت روان و در سمت یمین ملامصطفی قمشه ای که از فضلای مشهور بود، و جانب السیر میرزا موسی منجم باشی و دنبال تخت روان بیست نفر قاری و بیست قدم مسافت محمد علی خان قوانلوی سردار با چند تن از نجبای قاجار و به همین مقدار فاصله غلامان شاهی و پانصد قدم دوری هزار نفر از سپاه و ناظر و آشپز و شربتدار و کارخانجات و طبیب و جراح با ادویه و مراهم و سایر ضروریات راهنورد طریق معهود و محرم کعبه ی مقصود شوند و در هر منزل یا در عرض راه هر کسی را که در زیّ اهل فقر و صلاح باشد بیاید، اعم از آن که به فاتحه و طلب مغفرت روح مقدس شاه مغفرت پناه را خشنود سازد یا نسازد، از خزانة همراه که ده هزار تومان بود احسان و نوازش نمایند……. نعش را بعد از آنکه به روضه ی نورانی حضرت عباس (ع) فیض یاب کردند به حرم حضرت شاه شهدا (ع) برده طایف ضریح مقدس گردانیدند و در رواق دویم پشت سر مبارک حضرت که پیش روی جنت است آرام دادند سی نفر حافظ عالم مقدس علاوه ی قرّای همراه آورده بودند به تلاوت واداشتند. نه روز در آن مکان شریف توقف شد….. از آنجا جسد را به صوب نجف اشرف تحریک دادند… خاقان شهید را به صحن مقدس و از آنجا به روضه ی اقدس برده شرفش دادند و به مسجد پشت سر مبارک گذاشته هفت ذرع به ضریح پاک فاصله که نهایت قرب داشت به خاک سپردند…..».
* دنباله ی یادداشتها ناتمام مانده است.

مآخذ

1- سفینة الفرامین (سفینة الانشاء) مجموعه ی منشآت و مکاتیب میرزا محمد منشی نائینی ملقب به فروغ، به اهتمام محمد گلبن، ناشر پیغام، خرم آباد لرستان، 1377.
2- منتظم ناصری، از نوشته های محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، به کوشش محمداسماعیل رضوانی (سه جلد) انتشارات دنیای کتاب، تهران، 1367.
3- المآثر و الآثار (چهل سال تاریخ ایران)، محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، به کوشش ایرج افشار (سه جلد) انتشارات اساطیر، تهران 1363.
4- طرایق الحقایق، محمد معصوم شیرازی (معصوم علیشاه نایب الصدر)، تصحیح محمدجعفر محجوب (سه جلد) چاپ جدید از روی نسخة چاپ شده در سال 1313 هـ . ق. انتشارات سنائی، تهران ؟
5- نهضت جنگل و اتحاد اسلام (اسناد محرمانه و گزارشها) به کوشش فتح الـله کشاورز، از انتشارات سازمان اسناد ملی ایران، تهران 1371.
6- سفرنامه ی جیمز. بیلی فریزر، ترجمه ی دکتر منوچهر امیری، انتشارات توس، تهران 1364.
7- تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران، سعید نفیسی (دو جلد)، انتشارات بنیاد، 1368.
8- شرح حال رجال ایران (در قرن 12، 13، 14 هجری)، نگارش مهدی بامداد (شش جلد)، کتابفروشی زوار، تهران، 1363.
9- ولایات دارالمرز، گیلان، نوشته ی هـ . ل. رابینو، ترجمه ی جعفر خمامی زاده، بنیاد فرهنگ ایران،  تهران 1350.
10- تاریخ محمدی (احسن التواریخ) تصنیف محمد فتح الـله بن محمد تقی ساروی، به اهتمام غلامرضا مجد طباطبائی، انتشارات امیرکبیر، تهران 1371.
11- نهضت مشروطة ایران (بر پایه ی اسناد وزارت امور خارجه) دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه، تهران 1370.
12- فرمانروایان گیلان، تألیف هـ . ل. رابینو، ترجمه ی م. پ. جکتاجی و دکتر رضا مدنی، نشر گیلکان (رشت) 1369.
13- مشروطة گیلان، نوشته ی هـ . ل. رابینو، به کوشش محمد روشن، انتشارات طاعتی (رشت) 1368.
14- ناسخ التواریخ، تألیف محمدتقی خان لسان الملک سپهر، (دو جلد)، به کوشش جمشید کیافر، انتشارات اساطیر 1377.
15- رجال دورة قاجار، حسین سعادت نوری، انتشارات وحید، 1364.

منبع : گیلان ما - شادروان محمدرسول دریاگشت

 

---------------------------------------------------------------------------

مطالب مرتبط :

چریک‌ها پدرم را به گلوله بستند!

کارکرد زنان گیلانی در عصر مشروطه

گوراب

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید