ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

گیل یار

محمد تقی بارور


محمد تقی بارور شاعر گیلکی سرای اهل انزلی در سال ۱۳۰۴ چشم به جهان گشوده است. مردم انزلی آشنای دیرین  شعرهایش هستند.

 

 

رگه های طنز جاری در بعضی از اشعارش بارها مردم این شهر را خندانده است. همین مردم هر بار باشنیدن سرگذشت مالای شعر او گریسته اند. بارور رنج صیادان را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده است.او می گوید : پدرم صیاد بود و زمان جنگ جهانی دوم سکان داری یک کشتی حمل ماهی هشترخان به  با کو  را بر عهده داشت. خاطراتش ،تاریخ شفاهی  هشتاد سال اخیر بندرانزلی است.
روشن و شفاف از آنچه بر این شهر گذشته است سخن می گوید. در فروشگاه کفشش به گفتگو با او می نشینم. اینجا کفش ها  در قفسه ها ی چوبی همانطور که منتظر  خریداران هستند به شعرهای بسیار گوش می سپارند. به او می گویم در شعرهایتان زیبایی بی نظیر طبیعت گیلان ،جنگل ،دریا، تالاب، رودخانه ها  و سادگی و صفای مردم گیلان موج می زند  و او می گوید: محیط زیست برایم  بسیار پر اهمیت و همچنین تلاش بی ثمر صیادان در گذران زندگی شان همواره مد نظرم است. می پرسم چرا و چه زمان  سراغ شعر رفتید یا شعر به سراغتان آمد؟ پاسخ می دهد: از سال ۱۳۲۶ زمزمه های شعر آغاز شد و سال ۱۳۲۸  شعر گفتم. همه حرفی که در دلم بود و کسی نمی شنید ،فریاد  شعر شد.
محمد تقی بارور در خصوص  نشست های ادبی سال های دور گفت: حوالی سال ۱۳۳۸ ما  جمع های ادبی با تنی چند از دوستان داشتیم. دوستان جوانتر از من خواستند تا یک انجمن ادبی هنری  پایه گذاری کنیم. سال ۳۹  برای تاسیس این انجمن درخواست کردم و پس از سه سال دوندگی مجوز آن را با کمک فرماندار آن زمان دریافت کردم. بدین ترتیب اولین انجمن ادبی هنری رسمی بندرانزلی با نام «آذرخش» شروع به فعالیت کرد.
شب های شعرمان با حضور شعرای  خوب استان گیلان در سالن شیلات  یا سالن دبستان ارامنه و گاهی دبیرستان فردوسی  و بعضی وقت ها در سالن شهرداری برگزار می شد. آذرخش را  دورو بر سال ۵۰ تعطیل کردم .چون ساواک احضارم کرد و گفت:  اشعار سروده   پیش از قرائتشان توسط شاعران در انجمن  باید به رویت ساواک برسد. دستورشان  برای من انجام دادنی نبود و من هم بی آن که به کسی چیزی بگویم ،انجمن را تعطیل کردم.
 مغازه کفش فروشی بارور را انزلی چی ها می شناسند .وی می گوید: سال ۱۳۱۳ در غازیان شاگرد کفاش بودم ،زمان شروع جنگ جهانی دوم استاد کار شدم.خودم مغازه باز کردم و سی سال تلاش نمودم، پس از آن این مغازه  را خریدم  و ۳۴ سال است که اینجا مشغولم. فروشگاه کیف و کفش بارور محل  آمد و شد شاعران بسیار است .او رو به من می گوید: آنجا که نشسته ای بارها شیون فومنی نشسته است و برای هم شعر خوانده ایم .اینجا بیش از آن که کفش بفروشم ،شعر می خوانیم.
بارور عضو خانه فرهنگ گیلان است و در جلسات شعر آن ماهی دوبار شرکت می کند. وی  توجه شاعران جوان استان به شعر گیلکی را دلگرم کننده می خواند و می گوید: گیلکی زبان است و  گویش نیست.سه میلیون جمعیت گیلک زبان داریم و بعضی عبارات  و جملات گیلکی به راحتی قابل ترجمه به فارسی نیستند .هر جمله گیلکی که در صفحات یک کتاب نوشته می شود امیدوار کننده است.
محمد تقی بارور می افزاید: با سه فرزندم گیلکی صحبت  می کنم و آنها نیز با فرزندانشان گیلکی  حرف می زنند. او با لبخند از نوه هایش  یاد می کند  که در خارج از کشور زندگی می کنند و مادرشان آلمانی است اما با پدربزرگشان  گیلکی حرف می زنند.
این شاعر گیلکی سرای تاکید می کند: احساس شرمساری بعضی افراد از گیلکی صحبت کردن به خصوص در شهرهای دیگر نظیر تهران  به سبب نقص فرهنگی است.زبان گیلکی بخشی از هویت ماست. برای پاس داشتن آن باید کرسی مخصوص این زبان در دانشگاه گیلان ایجاد شود تا تحقیق ،آموزش و اعتلاء آن بصورت جدی انجام شود. شاید شما گمان کنید که زبان گیلکی کم کم از بین می رود لکن باید بگویم همه ما می میریم اما زبان گیلکی همیشه زنده است.
بارور خاطر نشان می کند: از سال ۳۸ مشغول جمع آوری واژه های گیلکی هستم و می خواهم آن را بصورت کتاب چاپ کنم. «نازک لافند» و «بالون صارا» دو کتاب  مجموعه اشعار گیلکی  بارور است که با استقبال خوبی از سوی مردم  مواجه شده .
گفتنی است ، نازک لافند به چاپ دوم رسیده است. وی هم اکنون یک کتاب نثرفارسی در خصوص تاریخچه ماهیگیری در انزلی زیر چاپ دارد. این شاعر گیلانی عضو کمیسیون محیط زیست انجمن طرفداران توسعه بندرانزلی نیز می باشد. آنان که شعرهایش را می شنوند و می خوانند، می دانند ، حفظ و نگهداری از طبیعت زیبای گیلان دغدغه ذهن اوست. یک شعرکوتاه  از او پایان بخش گفتگوی ماست:

«گیلان چانکوده عروسه

اگر چاکوده بیبه

دنیا چومان تیرویرا شه »  

                         منبع : سایت موج شکن - مریم ساحلی

------------------------------------------

مطالب مرتبط :

علی اکبر مرادیان گروسی

محمد ولی مظفری

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید