ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

گیل یار

بگو یک (مجموعه داستان)


سرش را تکان داد و گفت: امتحانش خیلی راحت است. با یک کلمه می­شود فهمید. وقتی دید با تعجب نگاهش می­کنم، گفت: می­خواهی بفهمی؟ از یکی پرسید: بگو یک. او از ته حلق گفت: یک. راست می­گفت. افغانی بودند.

به من گفت: باید آن­ها را به اردوگاه ببری. اردوگاه تا این­جا پنجاه کیلومتر فاصله داشت.

 

 


 

 

 

------------------------------------------

مطالب مرتبط :

مجید دانش‌آراسته

گنجشک ها در بالکن

همراه با یک دیوانه (مجموعه داستان)

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

گیل قصه

گیله قصه

روزهای زوج ساعت ۲۳:۳۰قصه صوتی گیلکی پخش کونیم. گیله قصه یا شیمه دوستانا معرفی بوکونید
دوشنبه هر هفته ساعت ۹ شب زاکان قصه

ضرب المثل

کلانشهر رشت

افشین پرتو

عبدالرحمان عمادی

چه کسی آنلاین است؟

ما 26 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم