ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

گیل یار

درآمدی بر مطبوعات عصر مشروطه

دوران مشروطه شاید شکوه­مندترین دوره­ی تاریخ اندیشه در ایران باشد، چه این که زمانه­ی پدیدآیی بزرگ‌ترین دگرگونی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بود. بر پایه­ی دگرگون­گردی مشروطه ایرانی­ها به بزرگ‌ترین دستاورد سیاسی خود دست یافتند، زدودن خودکامگی و داشتن قانون اساسی و مجلس.

 

زمینه­ی برپایی مشروطه از نیمه­های دوران پادشاهی ناصرالدین­شاه قاجار آغاز شد، از زمانه­ای که با آغاز پرسه‌های وی در اروپا دروازه­ی ایران بر روی فرهنگ اجتماعی اروپا گشوده شد. با درون­خزیدن اندیشه­های نو اروپایی مردم به ناتوانی داشته­های خود برای پدیدآری زندگی خوب پی بردند و ناداشته‌های خود را شناختند. روشن­اندیشان پرسه زده در اروپا و بازگشته به میهن از دگرگونی سخن گفتند و مردم آگاه گشته نخستین نغمه­های رهایی را سر دادند. شاعران سرودند، نویسندگان نوشتند و سخنوران بر هر فرازی سخن گفتند و مردم به راه افتادند. شاه به تیر میرزا رضا کرمانی کشته شد و جانشینش مظفّرالدین­شاه ناتوان از ایستادگی در برابر خواسته­های مردم دستینه بر پای فرمان مشروطه نهاد و پذیرای قانون اساسی شد و پس از چندی مُرد.

آن‌که بر جای مظفّرالدین­شاه نشست- محمّدعلی­شاه- دلخوش به بازگردانی خودکامگی و چیرگی همه‌سویه‌اش بر ایران، مجلس را به توپ بست، اما او و هم­اندیشانش نتوانستند به خواسته­ی خود دست یابند. مردم نه با فریاد، چه با خشم و جنگ­افزار به میدان آمدند و به تهران تاختند. پایتخت را گشودند و شاه را فروانداختند و از ایران راندند و دگرباره مجلسی گشودند. مشروطه بازگشت، بی خبر از فردا.

گیلان در رویدادهای دگرگون­گردی مشروطه دیاری با نامی شکوه­مند است، چه این دیار دروازه­ی درون­خیزی اندیشه­های نو و نخسین آزمایش­کننده­ی برآیند آمیزش آن اندیشه و فرهنگ دیرپای ایران بود. گیلان بر پایه­ی دریافته­هایش دگرگون می­شد و برآیند دگرگون­گردی­اش را به دیگر پاره­های ایران می­فرستاد. از آن­روست که در دو دهه­ی پسین سده­ی سیزدهم خورشیدی چه بسیار نماده­های فرهنگی نو را در گیلان می­بینیم. مردم این دیار فروکوبنده­ی خودکامگی بازگشته بودند. فروکوبندگان خودکامگی پیروان هر اندیشه­ای بودند، از آیین­گرایان تا میهن­ستایان و تا آنانی که مرزی نمی­شناختند و در اندیشه­ی بهره­یابی از پیشرفته­ترین دستاوردهای بشری بودند. با هم می­نشستند و می­اندیشیدند و گام برمی­داشتند و چشم به رسیدن آنی دوخته بودند که خود بر تخت توان­مندی بنشینند.

شکوه بودن گیلانیان در پهنه­ی سیاسی مشروطه و دو دهه­ی پسین سده­ی سیزدهم خورشیدی از آغاز دوران خودکامگی خُرد آغاز شد و تا آن روز که میرزا کوچک­خان در بلندی­های گدوک در سرما مُرد، به درازا کشید. دوره­ای که در آن دو رویداده­ی بزرگ مشروطه و خیزش جنگل روی داد. با نگاهی به رویدادهای گیلان در آن دو دهه چه بسیاری از کنشگران سیاسی را می­بینیم که هر یک به اندیشه­ای پا به میدان نهاده­اند و هر چند تنی از آنان ماجرایی آفریدند. باید هر روزِ  این دو دهه را سخت پویید و پژوهید، چه آن که پاسخگوی بسیاری از پرسش­ها و چراهای امروزند. شاید بهترین ابزرار پژوهیدن آن زمانه روزنامه­های آن دوران گیلان باشند.

گیلان 72 سال پس از چاپ و پخش نخستین روزنامه در ایران دارای روزنامه شد. نخستین روزنامه­ی فارسی زبان در سال 1251 در هند چاپ شد. در سال 1253 هجری میرزا صالح شیرازی کازرونی پس از بازگشتن از انگلیس و فراگرفتن کار چاپ در آن کشور نخستین روزنامه­ی ایران را در دوران پادشاهی محمّدشاه قاجار چاپ و پخش نمود که نامی بر آن نبود و « کاغذ اخبار»ش دانسته­اند.

با بر تخت نشستن ناصرالدین­شاه، از عثمانی بازگشته­ای که هیچ جا نامی از او برده نشده در ارومیه روزنامه­ای به نام «اشعه­ی روشنایی» منتشر کرد و ناصرالدین­شاه با دیدن آن از امیرکبیر خواست تا روزنامه­ای بنویسد و منتشر کند.

در پی آن امیرکبیر در راستای خواسته­ی شاه و تلاشش برای آشنا ساختن مردم ایران با پیشرفت‌های جهان گامی استوار نیز در زمینه­ی پدیدآری روزنامه­ای پایا و پر توان برداشت. باید دانست که نام «روزنامه» از آن چه که به عنوان گزارش ارائه می­گشت و در آن زمان روزنامه نامیده می­شد، گرفته شده اسـت. از آن رو آن چه را که به فرمان امیرکبیر چاپ و پخش می­شد نام «روزنامه­ی وقایع اتّفاقیه» نهاده شد، یعنی گزارش رویدادهای رُخ داده. از برآیند کار این نام برگرفته شده و بر هر نشریه­ای که پس­تر چاپ و پخش شد، نهاده شد. روزنامه­ی وقایع اتّفاقیه نه نشریه­ای هر روزه بلکه نشریه­ای هفتگی بود.

نخستین شماره­ی روزنامه­ی وقایع اتّفاقیه در روز جمعه پنجم ربیع­الثّانی سال 1267 قمری/ 20 اسفند سال 1229 خورشیدی چاپ و پخش شد. روزنامه­ی وقایع اتّفاقیه تا شماره­ی شانزدهم در روزهای جمعه چاپ و پخش شد و از آن پس تا پایان در روزهای پنج­شنبه. نخست در چهار برگ بود و پس از چندی در شش برگ و گاهی در هشت برگ و در اندک شماره­هایی در 12 برگ. روزنامه­ی وقایع اتّفاقیه تا شماره­ی 11 زیر نگاه میرزا تقی­خان امیرکبیر چاپ و پخش می­شد و از آن پس به ویژه پس از کشته شدن امیرکبیر چاپ و پخش آن به حاج میرزا جبّار تذکره­چی سپرده شد. آخرین شماره­ی این روزنامه که شماره­ی چهارصد و هفتادم آن بود، در 21 محرّم سال 1277 قمری/ 19 مرداد سال 1239 خورشیدی چاپ و پخش شد.

پس از پایان روزگار چاپ و انتشار روزنامه­ی وقایع اتّفاقیه روزنامه­ی دیگری با نام «روزنامه­ی دولت علّیه­ی ایران» چاپ و منتشر شد. این روزنامه از صفر سال 1277 قمری تا ربیع­الثّانی سال 1283 قمری در  115 شماره توسّط میرزا ابوالحسن­خان صنیع­الدّوله منتشر گشت. خبرهای این روزنامه تا حد زیادی جزیی­نگرانه­تر بود و در گزارش­های چاپ شده در آن می‌توان به بسیاری از رویدادهای اجتماعی مازندران در آن سال­ها پی برد.

روزنامه­ی دولت علّیه­ی ایران در ربیع­الثّانی سال 1283 تعطیل شد و به جای آن روزنامه­ی دیگری با نام «دولتی» منتشر گشت. روزنامه­ی دولتی که دنباله­ی روزنامه­ی روزنامه­ی دولت علّیه­ی ایران بود، از جمادی­الاولی سال 1283 قمری تا شعبان 1286 قمری در 33 شماره منتشر شد و در واقع ادامه دهنده­ی راه روزنامه­ی دولت علّیه­ی ایران بود. روزنامه­ی دولتی تا سوم شوال سال 1286 هجری در 46 شماره چاپ و پخش شد و دگرباره بر خود نام دولت علّیه­ی ایران را یافت. روزنامه­ی دولت علیّه‌ی ایران در دور دوم خود در 11 شماره چاپ و پخش شد و سپس برای همیشه از کار بازماند.

ناصرالدّین­شاه در ذی­الحجّه­ی 1287 برآن شد که بر شمار روزنامه­ها بیفزاید و از آن رو دستور چاپ و پخش چهار روزنامه­ی «دولتی مصوّر»، «دولتی بدون تصویر»، «ملّتی» و «علمی» را به سرپرستی صنیع‌الملک را داد ولی آن­ها نیز روزگار درازی نیافتند به خواسته­ی ناصرالدّین­شاه در سال 1280 هجری صنیع­الدوله که پس­تر اعتمادالسّلطنه نام گرفت مأمور چاپ و پخش روزنامه­ای به نام ایران شد. اعتمادالسّلطنه از محرّم سال 1288 هجری تا شوال سال 1313 هجری 878  شماره از روزنامه­ی ایران را چاپ و پخش نمود.

با مرگ اعتمادالسّلطنه در شوال 1313 هجری کار گرداندن این روزنامه به برادرزاده­ی او محمّدباقرخان که پس­تر اعتمادالسّلطنه نامیده شد، سپرده گشت. وی این روزنامه را بیش از هفت سال تا پایان سال 1320 هجری در 154 شماره چاپ و پخش نمود. روزنامه­ی ایران را می­توان گامی بزرگ‌تر در راه چاپ و انتشار روزنامه در ایران دانست، چه آن که با دریافت روش­های نوین روزنامه‌نگاری از اروپا نگاشته­ها و اخبار این روزنامه خواندنی­تر بودند.

در ماه پایانی سال 1320 هجری کار گرداندن این روزنامه به میرزا محمّد ندیم­باشی سپرده شد و بر آن نام «ایران سلطانی» نهاده شد. ندیم­باشی نخستین شماره­ی ایران سلطانی را در یکم محرّم سال 1321 هجری چاپ و پخش نمود.

چاپ و پخش روزنامه­ی ایران سلطانی تا 9 شعبان 1323 هجری پی گرفته شد و از 28 شعبان دگرباره این روزنامه بر خود نام «ایران» را دید. گرداننده­ی دور نوین روزنامه­ی ایران محمّدباقر اعتمادالسّلطنه بود. روزنامه­ی ایران در دوره­ی دوم خود در 24 شماره تا 27 ربیع­الاوّل 1326 چاپ و پخش شد. سالی که مظفّرالدّین شاه مُرده بود و انقلاب مشروطه روی داده بود و مجلسی گشوده گشته بود و شاهی خودکامه بر تخت نشسته بود. ایران آبستن رویدادهایی بس بزرگ بود.


با پیروزی مشروطه چهارچوبه­ی کم شمار بودن روزنامه­ها فروریخت و در هر گوشه­ای روزنامه­ای پدید آمد. از سال 1285 تا 1290 خورشیدی چندین روزنامه در ایران منتشر شد که نام­آورترین آن­ها روزنامه­های، مساواتِ سيدمحمّدرضا شيرازي در تهران، اقيانوسِ ميرزا عبدالرحيم الهي در تهران، كوكب دريِ ناظم الاسلام كرماني در تهران، الاسلامِ شيخ عبدالعلي مازندراني لاريجاني در تهران، تمدنِ محمّدرضا مدير الممالك هرندي اصفهاني در تهران، حبل­المتينِ سيّد جلال‌الدين حسيني كاشاني (مؤيد الاسلام) در تهران، صور اسرافيلِ ميرزا جهانگيرخان شيرازي و ميرزا قاسم‌خان تبريزي در تهران، استبدادِ شيخ‌الممالك  در تهران، الجمالِ ميرزا محمّدحسين اصفهاني در تهران، جارچي ملتِ آقا سيّد حسين ابراهيم‌زاده در تهران، الجنابِ حاج ميرسيّد علي جناب در اصفهان، نوبهار و تازه بهارِ ملک­الشعراء بهار در مشهد، روح‌القدسِ سلطان­العلماء خراسانی در مشهد، خورشيدِ محمّدصادق تبريزي در مشهد، رعدِ آقا سيّد علي در قزوین، ملانصرالدينِ ميرزا جليل محمّدقلي‌زاده نخجواني در تبریز و مكافاتِ ميرزا آقاخان مرندي در خوی بودند.

هم­زمان با آن­ها روزنامه­های نسيم شمالِ اشرف‌الدين حسيني (نسيم شمال)، دفاعيه­ی افصح­زاده، دبيريه­ی دبيرالممالك، كاشف‌الحقايقِ ميرزا حبيب‌الله­خان گاسپادين، مدرسه­ی تمدن، گلستانِ محمّدحسين رئيس­التجار معروف به سفينه، گيلانِ ميرزا حسن­خان اسدزاده، انجمن ملي ولايتي گيلانِ عبدالرحمن حسيني معروف به دبيرالممالك، نوع بشرِ محمّدتقي شيرازي، آموزگارِ ميرزا محمّدتقي شيرازي، نوع بشر محمّدتقی شیرازی، اخوت که نخست مؤید و سپس هادی مولوی آن را می­گرداند، سروش میرزا عیسی­خان سروش، هوی و هوس حاجی حسین، اتفاق علی­آقا حبیبی، زمان وصالِ میرزا علي­اصغر شيرازي ملقب به اصغر ميرزا ناصرالشعرا، مجاهد که با تلاش فرقه­ی مقدّس مجاهدين دارالمرز رشت منتشر می­شد و افلاطونِ م. ابراهيم‌زاده و خیرالکلام افصح­المتکلمین در گیلان منتشر شدند.

خیرالکلام نخستین روزنامه­ی گیلان بود. این روزنامه در سال 1325 هجری/ 1286 خورشیدی 72 سال پس از انتشار نخستین روزنامه­ی ایران منتشر شد. نویسنده و ناشر این روزنامه میرزا ابوالقاسم­خان افصح­المتکلمین بود.

از پیروزی انقلاب مشروطه و پذیرش قانون اساسی از سوی مظفّرالدین­شاه چند روزی نگذشت که مظفّرالدین­شاه مُرد و پسر خودکامه­اش محمّدعلی­شاه بر تخت شاهی نشست. بر تخت­نشینی محمّدعلی‌شاه بسیاری از اندیشمندان را در اندیشه­ی یافتن راه­هایی برای پاس­داری از انقلاب و ایستادگی در برابر خودکامگی­جویی شاه بر تخت نشسته به کنش واداشت و افصح­المتکلمین برای تلاش در این راه چاپ و انتشار روزنامه­ای را آغازید، روزنامه­ای به نام خیرالکلام.

آرمان او در این روزنامه آگاهی­رسانی به مردم برای پاس­داری از دستاورد بزرگ­شان «مجلس» و «مشروطه» و «قانون اساسی» و رویارو گشتن با کنش­های خودکامانه­ی آنانی که با پشتیبانی شاه خودکامه برآن بودند که همه­ی به دست­آورده­های مردم را نابود کنند. نگاشته­های او در روزنامه­ خیرالکلام بسیاری از دل­بستگان به بازگشت خودکامگی را با او رویارو ساخت که در آن میان حاجی خمامی روحانی نام­آور رشت از همه معروف­تر بود. حاجی خمامی پیروان پرشماری در رشت داشت و امیراکرم فرمان­روای گیلان به پشتیبانی حاجی خمامی و یارانش برآن شد تا زمزمه­ی رهیده از اندیشه­ی افصح‌المتکلمین را خموش سازد. امیراکرم روزنامه­ی خیرالکلام را بست و افصح­المتکلمین و چند تن از همراهانش در چاپ و انتشار روزنامه را دستگیر و آزرد. افصح­المتکلمین در برابر نگاه مردم خوابانده شده و بر پاهایش تازیانه زدند.

خیرالکلام 12 شماره به بازار آمد و بسته شد. افصح­المتکلمین تازیانه خورد و با فریاد دادخواهی راهی تهران شد. فریادش را در شماره­ی 13 روزنامه­اش در تهران سر داد و هم­آوایانی یافت و 6 شماره از این روزنامه را در تهران منتشر کرد و باز از کار بازماند. مجلس به توپ بسته شده بود و خودکامگی بیداد می­کرد. افصح­المتکلمین به گیلان بازگشت و به انزلی رفت.

گیلان برآشفت و توان از دست گماشتگان دربار بر گیلان برون رفت. افصح­المتکلمین به تندی روزنامه­ای به نام «ساحل نجات» را در انزلی به راه انداخت و 6 شماره از این روزنامه را در انزلی منتشر نمود.

ناخرسندان گیلانی از خودکامگی راهی تهران شدند و تهران را گشودند. پس از گشوده شدن تهران به دست مشروطه­خواهان گیلانی و آذربایجانی و بختیاری و برون راندن محمّدعلی­شاه از ایران و گشایش دگرباره­ی مجلس، افصح­المتکلمین به رشت آمد و دگرباره کمر به چاپ و انتشار خیرالکلام بست و از ماه­های پایانی سال 1325 تا سال 1328 هجری/ 1286 تا 1288 خورشیدی این روزنامه را در رشت منتشر نمود. آخرین شماره­ی خیرالکلام که در ذی­قعده­ی سال 1328 هجری/ آبان سال 1288 خورشیدی منتشر شد به دستور بهاء­السلطنه فرمان­روای رشت گردآوری شد و در پی آن افصح­المتکلمین بازداشت گردید. بازداشت افصح­المتکلمین چند روز بیش­تر به درازا نکشید. آزاد شد ولی از انتشار خیرالکلام بازماند. با بسته شدن خیرالکلام افصح دگرباره به سراغ انتشار روزنامه­ی ساحل نجات رفت و این بار این روزنامه را در رشت منتشر نمود ولی انتشار آن نیز به درازا نکشید و آن را نیز بستند. افصح‌المتکلمین در پی آن رویدادها به انتشار روزنامه­ای به نام «راه خیال» روی آورد و نخستین شماره­ی این روزنامه را در شعبان سال 1329 هجری منتشر نمود. آن نیز سه چهار شماره­ای بیش­تر دوام نیاورد و بسته شد و افصح­المتکلمین چند شماره­ای این روزنامه را با نام «خیال» منتشر نمود که آن نیز از کار ماند و پس از افصح‌المتکلمین از کار روزنامه­نویسی دست کشید.

روزنامه­ی ساحل نجات در دو نوبت در سیزده شماره منتشر شد. 7 شماره­ی نوبت اول در روزگار خودکامگی محمّدعلی­شاه منتشر شد و 6 شماره­ی نوبت دوم آن پس از بسته شدن خیرالکلام در سال 1328 هجری.

این روزنامه به راستی بیان دارنده­ی اندیشه­ی مردی است که سخت شیفته­ی مشروطه است و تلاش مردم از هر دسته را برای دست­یابی به مشروطه و پاس­داری از آن دریافته است و با همه­ی وجود آماده­ی پاس­داشتن مشروطه و رویارویی با آنانی است که یا هنوز مشروطه را درنیافته و در اندیشه­ی فرواندازی آنند و یا آن که برآنند تا از آن چه که به دست آمده به سود خود بهره گیرند.

شیوه­ی نگارشی نوشته­های روزنامه ساده و روان است و نوشته­ها رُک و بی­پرده و با خواندن آن­ها در می­یابیم که خواننده­ی نوشته­های کسی هستیم که هراسی از رویارویی خودکامگان و سودجویان با خود ندارد. آن چه که در آن دوران بیش­تر او را آزرده تاخت و تاز خودکامگان و سودجویان از جریان­های فکری آیینی و گاه ملّی ناراست است. او گویا نمی­توانست بپذیرد که برخی از کسان تنها با آن دستاویز که در راه مشروطه تلاش کرده­اند از دستاورد جان­فشانی­های مردم بهره جویند و از آن­روست که با معزّالسلطان و خانواده­ی او درمی­افتد. وی پذیرای بازگشت آزاردهنده­ی شماری از خان­های چیره بر گیلان از درون دود برخاسته از دگرگونی روزگار نیست و از آن­رو با خان­های خودکامه­ی تالش رویارو می­گردد.

افصح­المتکلمین سخت شیفته­ی دستاوردهای مردم در انقلاب مشروطه است و توان آن را ندارد که دریابد برآیند دگرگونی در ایران از سوی آنانی که چند سده­ای این کشور را آزرده و چپاول کرده و پاره‌پاره نموده­اند، پذیرفته شده یا نه و گویا به ته دیگ خوردن کفگیر انگلیس را با از راه رسیدن ایالات متحده ندیده و دگرگونی پدید آمده در روسیه پس از پیروزی انقلاب سال 1905 میلادی را در گوشه­ای نهاده و هنوز بر آن گمان است که کار ایران را ایران می­سازد.

افصح­المتکلمین دل­بستگی ویژه­ای به نوشتن داستان­های کوتاه داشت و بسیاری از پژوهشگران داستان­نویسی در ایران او را آغازگر این‌گونه نوشتار داستانی در ایران می­دانند. او با نام «علی عمو» داستان­هایش را چاپ و منتشر می­نمود. وی شعر نیز می­سرود، آن هم زیبا. شعرهایش بُن­مایه­ی سیاسی و اجتماعی تندی داشت، درست به گونه سخن گفتنش در هر جمعی.

پس از گشوده شدن تهران و برکنار گشتن محمدعلی­شاه و برون رفتنش از ایران پسرش احمدشاه به پادشاهی برگزیده شد و چون خُردسال بود علی­رضاخان عضدالملک ایل­خانی قاجار را به نیابت­ سلطنت برگزیدند و نخستین کابینه­ی دوران پادشاهی احمدشاه با نخست­وزیری محمدولی­خان تنکابنی فرمانده­ی نیروهای گیلانی گشاینده­ی تهران در 27 جمادی­الثانی سال 1327 قمری/ 25 تیر سال 1288 خورشیدی برپا شد. روزگاری نو آغاز گشته بود. دل­بستگان به آرمان­های مشروطه بر سر کار آمده بودند ولی بافت اجتماعی موجود در ایران دگرگون نگشته بود و ستیزه­هایی نخست پنهان و سپس آشکار اندک اندک آغاز شد.


زمین­داران بزرگ پیش از انقلاب مشروطه و توان­مندان پدید آمده بر پایه­ی درآمدهای زمینداری آماده­ی پذیرش دگرگونی نبودند و می­کوشیدند تا به هر گونه که بتوانند چیرگی خود را بر جامعه و قانون نگاشته شده پاس دارند و این سبب بحران­هایی بزرگ در پاره­پاره­ی ایران گشته بود و دل­بستگان به قانون و مشروطه و دگرگونی هر یک به گونه­ای می­کوشیدند تا در برابر آنان بایستند. تلاش آنان برای پاسداری از داشته­های خود و بازپس­گیری توان از دست رفته بر خشم و خشونت آنان در برابر باشندگان روستاها و کشاورزان تهی­دست دل­بسته به بهره­یابی از دگرگونی پدید آمده افزود و گیلان را که یکی از خاستگاه­های تلاش برای بازپس­گردانی مشروطه بود سرزمینی پر هیاهو و پر ماجرا ساخت. ماجراهایی که سرانجام به برپایی خیزش جنگل انجامید. سال­های میان 1286 تا 1293 خورشیدی که در آن سال نخستین نغمه­ی برپایی خیزش جنگل سر داده شد، سال­های پرهیاهویی در گیلان بود. سال­هایی که ناهم‌سان با همه­ی سال­های پس از خود بودند.

در آن هفت‌سال چه بسیار اندیشمندانی که پا به راه نهادند و کوشیدند تا مردم را با حق­های آشنا کنند. اندیشمندانی که برخی می­نگاشتند و شماری می­سرودند و کسانی نیز از میان آنان با گرد آوردن نگاشته­ها و سروده‌ها روزنامه­­ها و هفته­نامه­هایی فراهم می­آوردند و چاپ و پخش می­کردند. روزنامه‌هایی که برانگیزاننده­ی مردم برای دستیابی به حق­های خود می­شدند.

در میان روزنامه­های آن زمانه یکی نیز «زمان وصال» بود. هفته­نامه­ای که تنها هشت شماره از آن در سال 1329 قمری/ 1290 خورشیدی چاپ و پخش شد. هر شماره از این هفته­نامه در چاپ­خانه­ی عروه‌الوثقی رشت در چهار برگ چاپ می­شد. پدیدآورنده­ی «زمان وصال» میرزا علی­اصغرخان شیرازی ناصرالشعرا بود. شماره­ی نخست این هفته­نامه در 19 جمادی­الاول سال 1329 قمری و آخرین شماره­­اش در 22 رجب آن سال چاپ و پخش شد. از این هفته­نامه تنها شش شماره در کتاب­خانه­ی مجلس شورا برجای مامده است که شماره­های یکم و دوم و سوم و پنجم و هفتم و هشتم این هفته­نامه­اند.

در هر شماره نخست سروده­ای بلند درباره­ی روزگار تلخ و پر ماجرای آن زمانه آمده که سروده­ی ناصرالشعرا است و سپس نوشت­پاره­ای درباره­ی آن روزگار. بیش­ترین نوشته­های این هفته­نامه درباره­ی پاره­ی تالش­نشین گیلان است و برخوردهای میان زمین­داران آن دیار و مردم باشنده­ی آن. در این شش شماره­ی بازمانده از هفته‌نامه‌ی زمان وصال خبرهایی درباره واکنش­های نام­آوران مشروطه در برابر آن رویدادها، چگونگی بر سر کار آمدن یمین­الملک در گیلان، ساخته شدن بیمارستان رشت، تلاش محمدولی­خان تنکابنی برای آرام ساختن گیلان و خبرهایی چند از رویداده­های انزلی دیده می­شود.

بی­گمان ناصرالشعرا مردی هوش­مند و آگاه به روریدادهای زمانه بود و از توانایی فراوانی در سرایش شعر و نگاشتن برخوردار بوده است. آن چه که او سروده و نگاشته و گرد آورده در کنار نمایش رویدادهای گیلان در ماه‌های جمادی­الاول و جمادی­الآخر و رجب می­تواند کان پر ارجی برای پژوهشگرانی که برآنند تا درباره­ی آن زمانه­ی گیلان به پژوهش بپردازند، باشد.

باید سپاس­گزار دکتر علی یزدی­نژاد باشم که نگاه­های این هفته­نامه را به من سپرد و از علی امیری و در کنار آن از حوزه­ی هنری گیلان که زمینه­ی چاپ این کتاب را فراهم آورد.

 

سیاهکل- آذر  1392

هفته‌نامه‌ی وصال

افشین پرتو

 

-----------------------------------------------------------

مطالب مرتبط :

گفت‌وگو با افشین پرتو - مصاحبه

سیاهکل دیار پایدار

تاریخ خانی

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کلانشهر رشت

افشین پرتو

عبدالرحمان عمادی

چه کسی آنلاین است؟

ما 86 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم