فرهنگ : «عاملی که به زندگی انسان معنا و جهت می دهد»  آنکه فرهنگ و تاریخ گذشته و گذشته گان خود را شناخت ، خود را شناخته است .

اختلافات میرزا کوچک‌خان و جناح چپ نهضت جنگل که بالا گرفت میرزا نیروهای خود را برداشت و به جنگل رفت و حکومت شورایی گیلان هم به احسان‌الله خان رسید. اما حرکت‌های نه چندان موفق او و شکستش از نیروهای شاه و انگلیس باعث واکنش کنگره جهانی خلق‌های مشرق زمین و زمینه‌ساز ورود حیدرخان عمواوغلی مشروطه‌خواه، فعال چپ و رییس حزب کمونیست به تشکیلات نهضت جنگل شد. حیدرخان بعد از اختلاف‌ها و دودستگی‌هایی که در جنبش جنگل پدید آمد قرار شد اوضاع را سامان دهد و بانی آشتی میرزا و احسان‌الله خان و دیگران شود. گویا سابقه مبارزاتش در دوران مشروطه و وجهه‌ای که بین جریان‌های سیاسی و مبارزان سر‌شناس آن دوره داشته کورسویی بوده برای پیوند دوباره جنگلی‌ها و جلوگیری از شکست نهضت تا جایی که نخستین اقدامات هم مثبت بود و راه برای اتحاد کمیته انقلاب و شورای جنگل فراهم ساخت.

قضیه از این قرار بود که گروه‌های‏ ایرانی شرکت ‏کننده در کنگره جهانی خلق‌های مشرق زمین دچار اختلاف شده تصمیم گرفتند نمایندگانی برای دیدار با لنین و دیگر رهبران حزب کمونیست‏ روسیه و بین‌الملل سوم به مسکو بفرستند. حاصل گفت‌وگوهای‏ هیات اعزامی به مسکو با لنین این شد که بنا به خواست لنین و حمایت استالین، کمیته مرکزی تازه‏ای به رهبری حیدرخان عمواوغلی، برای سازش با سران نهضت‏ جنگل تعیین شود. پس از تعیین کمیته مرکزی دوم، لحن روزنامه‏‌ها در آذربایجان شوروی نسبت به نهضت جنگل تغییر کرد و گفته‏ شد که شماری از سران حزب کمونیست ایران بدون ‏اجازه مسکو در گیلان عمل کرده‏اند. پس از آمدن دو نفر از سوی‏ حکومت آذربایجان به گیلان و تسلیم نامه‏ای از زبان نریمانوف‏ رییس حکومت آذربایجان به میرزا و جلب موافقت وی قرار شد حیدرخان عمواوغلی به گیلان عزیمت کند و به نهضت جنگل‏ بپیوندد. پس از این اطمینان بود که میرزا کوچک‏ موافقت خود را برای برقراری روابط جدید با کمیته دوم اعلام‏ کرد.

در دی - بهمن ۱۲۹۹ از باکو خبر رسید که حیدرخان صدر کمیته مرکزی دوم عازم گیلان است. اما آمدن حیدرخان، مصادف شده بود با توافق‏‌های لندن - مسکو و مسکو - تهران و قطعی شدن سیاست‌های مسکو در قبال نهضت جنگل. از آنجایی که روس‏‌های مقیم گیلان هم با ورود حیدرخان مخالف‏ بودند، گفته می‌شود عمواوغلی به گونه پنهانی با مقداری اسلحه و نزدیک به‏ ۱۵۰ تن مجاهد مسلح وارد انزلی شد. پس از ورود حیدرخان به ایران در اسفند ۱۲۹۹، ملاقاتی میان سران انقلاب با حضور او در خرداد ۱۳۰۰ انجام شد و در نتیجه این ملاقات جبهه واحد و کمیته جدید انقلاب تشکیل شد که اعضای آن عبارت بودند از: میرزا کوچک‌خان، حیدرخان عمواوغلی، خالو قربان، میرزا محمد و احسان‌الله خان. مدت کوتاهی پس از تشکیل کمیته جدید انقلاب، احسان‌الله‌ خان در مرداد ۱۳۰۰، بدون اطلاع کمیته انقلاب و بدون آمادگی نظامی با دو هزار نفر نیرو به تهران حمله کرد. اقدام نظامی احسان‌الله خان منجر به شکست فاحش و فرار وی شد. سران انقلاب پس از این واقعه برای تشکیل دولت جدید مجددا ملاقات و توافق کردند و در نتیجه این توافق در ۱۳ مرداد ۱۳۰۰ تشکیل دولت جمهوری شورایی گیلان (جمهوری سوم) اعلام شد. در دولت جدید، میرزا کوچک‌خان سرکمیسر و کمیسر امور مالی شد. دولت جدید وظیفه عمده خود را در آن می‌دید که نیروهای انقلابی را سازمان داده و از گیلان پایگاهی برای حمله به تهران و ساقط کردن دولت مرکزی بسازد.

در تابستان ۱۳۰۰ گیلان عملا به چهار بخش تقسیم شده بود به این ترتیب که: انزلی در دست حیدرخان، رشت زیر نظر خالو قربان، فومن زیر نظر میرزا کوچک‌خان و لاهیجان زیر نظر احسان‌الله خان. همراه با ضعف و اختلافات درونی نهضت جنگل، تلاش حکومت مرکزی برای سرکوبی نهضت ادامه داشت. در ۲۹ سپتامبر ۱۹۲۱ قرار شد جلسه نوبتی کمیته انقلابی یا اجتماعی به نام کنگره برای آشتی و رفع اختلاف بین کمیته مختلط رشت به سرکردگی احسان‌الله خان با حضور میرزا و دیگران از جمله حیدر عمواوغلی در ملاسرا یا صومعه‌سرای فعلی تشکیل شود اما جلسه آشتی‌کنان به درگیری و کشتار بدل می‌شود. روایت شده که حیدر عمو از واقعه جان سالم به در برد و به جنگل گریخت اما در روزهای بعد توسط برخی نیروی‌های جنگل دستگیر شد.

واقعۀ «ملاسرا» به دوران موقت آرامش در گیلان خاتمه داد و خالو قربان که از این حادثه جان سالم به‌ در برده بود، بلافاصله بعد از ورود به رشت احسان‌الله خان را ملاقات کرد و متفقاً نیرویی مرکب از کرد‌ها و چریک‌های روسی برای مصاف با میرزا ترتیب دادند. نفرات خالو قربان و احسان‌الله ظرف بیست و چهار ساعت شهر را تحت کنترل گرفتند و باز روایت شده میرزا که همچنان در جنگل اقامت داشت قسمتی از قوای جنگل را به فرماندهی نورمحمدخان تهمتن برای سرکوبی دوستان سابق خود مأمور و روانه کرد. بدینسان، پیش از آنکه قوای دولتی برای پایان دادن به قضیۀ گیلان عازم شود انقلاب از داخل پاشیده بود. خالو قربان و احسان‌الله خان نیز با میرزا می‌جنگیدند. می‌گویند میرزا به دنبال محاکمه حیدر عمو بوده و در این میانه، فرصتی برای آنکه میرزا به زعم خود برای حیدر عمواوغلی محکمۀ انقلابی تشکیل دهد وجود نداشت. به همین دلیل از واپسین روزهای زندگانی حیدرخان و کیفیت مرگ او گزارش صحیحی در دست نیست. نقل شده که حیدرخان، مدتی به حال بلاتکلیفی در «کسما» بسر می‌برد، اما پس از مدتی به «مسجد کیش»، قریه کوچکی در میان جنگل‌های انبوه «توسه‌کله» انتقال داده می‌شود. باز گفته شده تا وقتی حیدرخان در کسما بسر می‌برد ملاقات با وی آزاد بود و عده‌ای که تصور می‌کردند می‌توانند میان او و میرزا واسطه شوند به دیدنش می‌رفتند. اما از حیدر بجز سیل فحش که نثار میرزا می‌کرد چیزی شنیده نمی‌شد. به همین جهت نیز اطرافیان میرزا به وی توصیه می‌کردند کار حیدر را در زندان یکسره کند. می‌گویند در حقیقت میرزا نیز از حیدر بیمناک بود اما وقتی می‌اندیشید کشتن حیدر عمواوغلی در زندان چه لطمۀ بزرگی به حیثیت او خواهد زد توصیۀ مشاوران خود را نشنیده می‌گرفت تا وقتی حیدر را از «کسما» به «مسجد کیش» در قلب جنگل بردند و در آنجا معلوم نشد که چگونه به حیات او خاتمه داده شد؟ همین‌قدر که گفته شده وقتی که یکی از دوستان نزدیک حیدر عمواوغلی خود را به گیلان رساند و تقاضای ملاقات وی را کرد، در حاشیۀ نامه‌ای که متضمن این تقاضا بود به وی پاسخ داده شد: «حیدر موقعی که می‌خواست از زندان فرار کند به وسیلۀ قراول هدف قرار گرفت و به قتل رسید.»




منبع : تاریخ ایران - مهسا جزینی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group