فرهنگ : «عاملی که به زندگی انسان معنا و جهت می دهد»  آنکه فرهنگ و تاریخ گذشته و گذشته گان خود را شناخت ، خود را شناخته است .
حسن خان معین الرعایا؛ یکی از بخش های مغفول جنبش جنگل حضور و تاثیر ماندگار حسن خان معین الرعایا و ایل­آلیان در موفقیت و شکست نهضت است؛ تاثیری دوسویه، همچون حضور حاج احمد کسمایی در مرحله اول. کسمایی و حسن­ خان­ آلیانی بی شک از مهمترین یاران و تاثیرگذاران قدرتمند بر جنبش جنگل بودند هر دو پر نفوذ و متمکن و مدعی علمداری و رهبری؛ و البته آنچه که امروز ما می دانیم این است که هیچکدام تا آخر مردانه با میرزا و اهدافش نماندند. کسمایی و آلیانی با نفوذ و عِده و عُدّه خود اگر چه در مسیر سخت جنبش خدمات ارزشمندی ارایه کردند ولی به دلیل نداشتن معرفت و بصیرت کافی نسبت به وظایف خود و باورمندی به اهداف نهضت، جنبش و میرزا را ترک می­کنند و حتی علیه آن توطئه می کنند.


صادق مهرنوش، درباره حسن خان معین الرعایا می گوید: وی در آغاز راهزنی بود که توسط جنگلی ها دستگیر شد و تعهد داد دیگر مرتکب خطا نشود و قسم یادکرد به پیشرفت اتحاد اسلام خدمت کند؛ میرزا او را آزاد کرد و لقب معین الرعایا به او داد. (مهرنوش،۱۳۲۲، ص۳۰)

حسن خان توانست قبل از پیوستن‌ به ‌جنبش در برخورد با سردار مستبد تالش (خان تالش دولاب) به خوبی ازمنافع ایل آلیان دفاع کند و با نشان دادن شایستگی ریاست ایل آلیان را بر عهده بگیرد. موقعیت مکانی ایل و اقتدار و قدرت حمایتی حسن خان پس از خروج احمد کسمایی از جنگل توانست دوره دوم و پایانی را برای نهضت میرزا رقم بزند. با آنکه بی تردید در آن اوضاع و احوال برای یاران جنگل نقطه قوت و قدرتی فراهم شده بود و بسیاری از آنانکه در دوره کسمایی مانند حسین کسمایی از حلقه اول قدرت به دور بودند به میرزا نزدیک کرد، ولی از سویی دیگر جنگ داخلی خاموشی را به تدریج شعله ور ساخت و تا از هم پاشیدن نهضت مهار نشد.

محمدعلی گیلک و شاپورآلیانی، نوه دختری حسن خان آلیانی از جدایی و اختلاف حسن خان با میرزا کوچک سخن گفته اند. گیلک به علت اختلاف و جدایی اشاره نمی کند، ولی شاپور آلیانی اختلاف نظر آنان را در مورد چگونگی غسل و کفن شهیدان می­داند ( شایسته،۱۳۸۹، ۵۸)

شاهپورآلیانی درباره اختلاف حسن خان با میرزا چنین می گوید:” نعمت الله خان داماد حسن خان(همان که در آخرین لحظات زندگی تنها کسی از ایل آلیان بود که درکنار میرزا وفادارانه باقی ماند و او را در راه فرار به گیلوان همراهی کرد و در این راه جان باخت) به دلیل تمرد و قتل از جانب کوچک خان به اعدام محکوم می شود. اما حسن خان به این موضوع اعتراض می کند و ظاهرا کوچک خان بر صدور دستور خود پافشاری نموده وخواهان اجرای حکم می شود. حسن خان به همراه همسر خود به حالت قهر به بیجار در کردستان مهاجرت می کند وکوچک خان را در آلیان تنها می گذارد. درغیاب او افراد ایل آلیان توجه چندانی به امر جنگل نمی کنند. با این حال کوچک خان بر حکم خودپا فشاری می نماید. پس از مدتی همسرحسن خان به آلیان برمی گردد و بر علیه کوچک خان سخت اعتراض می کند. او خطاب به کوچک خان می گوید: «تمام ایل وفامیل را دراختیار شما گذاشتیم و با آغوش باز شما را پذیرفتیم و از شما حمایت کردیم تا نهضت پا بگیرد. اکنون به چند کردِ وارد در نهضت متکی شده اید و دامادم نعمت الله خان را با آن همه فداکاری بازخواست نموده قصد اعدام او را دارید» (آلیانی،۱۳۷۵،ص۸۴). سرانجام کوچک خان در ارزیابی نهایی خود به این نتیجه رسید که مجازات نعمت الله خان را لغو و برای بازگرداندن حسن خان «او همسر حسن خان و نعمت الله خان را فرا خواند و از آن ها خواست که با چند آلیانی بروند و معین رعایا را بیاورند تا آشتی کنند» (آلیانی،۱۳۷۵،ص۹۰)

اما چه کسی می تواند باورکند مرد بزرگی چون میرزا به خاطر این مسایل جزیی با بخشی عظیم از حامیان جنبش درگیر شود. مرام و مسلک حسن خان و دوستان دیگرش مانند احسان الله خان و خالو قربان با میرزا و جنبش همخوانی نداشت. میرزا فقط به وظیفه الهی و انسانی می اندیشید و آنان به خود و کسب قدرت و اعتبار ایل و طایفه. میرزا در تنهایی و غربت، و امید به آینده، خود را ناچار از همراهی با آنان می دید ولی آنان از موقعیت پبش آمده برای تحمیل اراده خود بر میرزا و نهضت بهره برداری می کردند و در این موضوع دست به تصفیه درون گروهی نیز می زدند.

محمدعلی­ گیلک درباره خیانت به جنگل و سرسپردگی حسن خان به حکومت مرکزی در موضوع قتل عمواوغلی در قضیه ملاسرا می­گوید: ” دلایلی که ممکن است قتل عمواوغلی را به دست حسن خان اثبات کند همان تقرب زایدالوصف مشارالیه دردستگاه دولت و مخصوصا درپیشگاه سردار سپه است به قراری که همه می دانند انقلابیون یکی بعد از دیگری به اقسام بهانه ها از بین رفتند” (گیلک،۱۳۷۱، ص ۵۲۴)

کسمایی خود را از خیانت در حق نهضت تبرئه می کند و حوادث پایانی را به خیانت حسن خان و دیگران نسبت می دهد. “مبارزه با میرزا فقط به صورت جنگ رو در رو نبود بلکه دشمن از هر نیرنگی برای درهم کوبیدن نهضت استفاده می­کرد. مثلا عوامل دیگری نیز وجود داشتند که از سال ۱۹۱۸ برای در هم ریختن نهضت جنگل ظاهراً به عنوان دوست درکنار میرزاکوچک قرار گرفته بودند. قبل از آنکه جنگی آغاز شود میرصالح مظفرزاده و حسن خان معین الرعایا و چندنفر دیگر از همین گونه رفقا با رضاخان همدست شدند و برای آنکه میرزا نتواند تمرکزی در مقابل رضاخان به وجود آورد او را متواری کردند.” (کسمایی، ۱۳۸۳ص۳۹)



منبع : شبکه اطلاع رسانی راه دانا

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Template Design:Dima Group