ورود به حساب کاربری

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا به خاطر بسپار.

گیل یار

وشمگیر-2

در سال ۳۲۴ قمری بلقسم، که حاکم گرگان بود، در میدان گوی بازی درگذشت و «ابراهیم بن کوشیار» برتخت وی تکیه زد و سپاهیان با او بیعت کردند ولی وشمگیر با سپاهش از ری به ساری آمد

و ابراهیم بن کوشیار را، که به خدمتش رسیده بود، عزل کرد. سپس با فرستادن نامه‌ای به ماکان بن کاکی، حکومت گرگان را به او پیشنهاد کرد. ماکان، که سال‌های بسیاری را در انتظار حکومت بر این شهر گذرانده بود، مخفیانه با وشمگیر توافق کرده و در سال ۳۲۵ قمری به حکومت گرگان نشست. بدین ترتیب وشمگیر از قدرت نظامی سامانیان کاهید و با اتحاد وشمگیر و ماکان، زنگ خطر برای دولت سامانی به صدا درآورد.

 


حدود قلمروهایی که وشمگیر بر آن‌ها حکومت کرد؛ مناطق پررنگ‌تر شامل سرزمین‌هایی است که مدت بیشتری در اختیار وی بوده و در مناطق کم‌رنگ‌تر مدت کوتاه‌تری فرمانروایی داشته. مرزها تخمینی می‌باشند.

وشمگیر تا این سال در ساری سکونت داشت، تا این که خبر قتل دو تن از کارگزارانش را، به نام‌های «ابوعلی خلیفه» و «لنگ دبیر»، در آمل شنید. همچنین در همین سال در دیلمستان شخصی به نام «ابوموسی بن بهرام» علیه وشمگیر شورید. وشمگیر نیز لشکریان طبرستان را به «ابی داود اسفاهی بن آخُریار» سپرد تا با ابوموسی مقابله کند؛ او نیز به کمک «ابوجعفر محمد بن احمد الناصر» رفته و به همراهی او راهی میدان کارزار شد. پس از شکست شورشیان، وشمگیر حکومت دیلمان و چالوس و مناطق اطراف را به «احمد بن سالار» سپرده و به ترتیب محمد بن احمد الناصر و ابی داود را حاکمان شرع آمل و ساری کرد. الناصر در آمل روزهای دوشنبه و پنجشنبه با مردم ملاقات می‌کرد و یکشنبه و چهارشنبه با علما مناظره می‌کرد. ابی داوود هم حاکمیت ساری را در دست گرفت و از قضا در همین سال با طغیان رودخانهٔ تجن شهر ساری ویران شد و مردم به کوهستان فرار کردند. ابی داوود به کارگزاران و وزیرانش اخطار داده بود که در صورت هرگونه ظلمی به مردم با آن‌ها برخورد می‌کند.

قضیهٔ آذربایجان
در سال ۳۲۶ قمری «لشکری بن مردی» که از عوامل وشمگیر در جبال بود، با سپاه بزرگی به آذربایجان حمله کرد و «دیسم بن ابراهیم کُرد»، حاکم آذربایجان، را شکست داد و اردبیل، که پایتختش بود، را تصرف نمود. دیسم پس از شکست‌های متوالی نزد وشمگیر رفته و کمک خواست. وشمگیر نیز حاضر شد در مقابل پرداخت صد هزار دینار خراج سالانه و تغییر خطبه به نام زیاریان و بازفرستادن سپاهیان و تأمین هزینه‌شان، به او کمک کند. پس از حاصل شدن توافق آن‌ها، دیسم توانست لشکری را کشته و سپاهش را در ارمنستان شکست دهد.

 

نبرد با بوییان در اصفهان و سامانیان در گرگان

پس از آن که وشمگیر توانست اوضاع گرگان و شرق ایران را آرام کند و آذربایجان را مطیع سازد، به مقابله با بوییان شتافت و توانست در سال ۳۲۷ قمری آل‌بویه را شکست داده و اصفهان را فتح کند و با اخراج حسن بویه، خطبه به نام خود کند. وی پس از این پیروزی لشکریان را به قلعه الموت فراخواند و با فتح آن استحکامات، حکومت خود را پابرجا کرد و بسیار نیرومند شد.

پس از خیانت ماکان به دربار سامانیان، امیر سامانی در سال ۳۲۸ قمری ابوعلی احمد چغانی (سپهسالار خراسان) را به سوی گرگان گسیل داشت و چغانی بدون خبر یافتن ماکان توانست تا نزدیکی گرگان پیشروی کند و با محاصره هفت‌ماههٔ گرگان، ماکان را مجبور کرد که از وشمگیر کمک بخواهد. وشمگیر سرداران خود، ابی داوود سفاهی و شیرج بن لیلی، را به کمک او فرستاد و خود نیز پیوسته نیروهایی از گیل‌ها و دیلمی‌ها را به گرگان اعزام می‌کرد. اما شیرج بن لیلی که ناکام مانده بود، واسطهٔ صلح طرفین شد و اجازه گرفت تا ماکان از شهر خارج شود و به طبرستان برود و در عوض چغانی گرگان را گرفته و برای امیر سامانی، نصر بن احمد، فتح‌نامه بفرستد. با اعزام تمام لشکریان زیاری به گرگان، شهر اصفهان نیز خالی از سپاهیان شد. این مسئله طمع بوییان را برانگیخت و رکن‌الدوله حسن بویی بار دیگر بدون مقاومتی توانست حکومت شهر اصفهان را بدست گیرد و برخی از سران سپاه وشمگیر را دستگیر کند.

در همین ایام از اصفهان خبر رسید که بوییان قصد دارند ری و عراق عجم را تصرف کنند. وشمگیر لشکرش را به ناحیه‌ای در دو منزلی ری به نام «مشکو» بُرده و با سپاه حسن بویی جنگید. جناحین لشکر وشمگیر شکست سنگینی متحمل شدند ولی وشمگیر شخصاً قلب سپاه خود را به سمت قلب سپاهیان بویی هدایت کرده و آن‌ها را شکست داد. «صاحب بن شادشی» در این جنگ کشته شد و «گیلاگو» به دست بوییان اسیر شد ولی نهایتاً سپاهیان وشمگیر وی را آزاد کردند. بدین ترتیب تا سال ۳۲۸ هجری وشمگیر توانسته بود قلمرو مرداویج را نگهدارد.

 

اتحاد مخالفان و نبرد ری

ابوعلی چغانی مدتی در گرگان ماند و ویرانی‌های حاصل از جنگ را بازسازی کرد سپس «ابراهیم بن سیمجور» را به جای خود نشاند. از طرفی عمادالدوله علی بن بویه به چغانی نامه‌ای نوشته و از او خواست تا با حملهٔ مشترک به شهر ری، کار حکومت وشمگیر را یک‌سره کنند. پس از این اتحاد، در سال ۳۲۹ هجری،چغانی به سمت دامغان و سپاهیان بویی به سمت ری حرکت کردند. حسن بویی به اشارت برادرش، علی، مسئول لشکرکشی به ری بود. وشمگیر با آگاهی از این اتحاد، لشکریانش را گردآورد و ماکان، که در ساری فرمان می‌راند، را از طبرستان نزد خود خواند؛ ماکان هم حسن بن فیروزان را جای خویش نشانده و به ری رفت. از سوی دیگر چغانی و علی بویه در نزدیکی ری به هم پیوستند. سرانجام دو لشکر در محرم سال ۳۲۹ قمری به مصاف هم رفتند و در این جنگ ابوعلی چغانی موفق شد قلب سپاه وشمگیر را محاصره کند و در فرصت پیش آمده، ماکان بن کاکی، که در قلب سپاه بود، را کشت. وشمگیر از معرکه گریخته و از لاریجان به آمل رفت. چغانی هم سر ماکان و دیگر سران سپاه وشمگیر را به بخارا فرستاد. گفته شده که تلفات لشکریان وشمگیر در این نبرد شش هزار نفر بوده‌است.

پس از شکست وشمگیر و فرار او به طبرستان، عمادالدوله علی بویه ابتدا به ری رفت و تا پایان زمستان آنجا ماند. سپس زنجان، ابهر، قزوین، قم، کرج، اراک، همدان، نهاوند، دینور و تا مرز حلوان را گشوده و بر همه جا عامل و حاکمی مقرر کرده و باج گیرد. ولیکن بدان جهت که بوییان توان نبرد با سپاه سامانی را در خود نمی‌دیدند، به قلمروشان تعرضی نمی‌کردند و نتیجتاً سامانیان هم با مشکل چندانی روبرو نشدند.

 

ماجراهای حسن فیروزان

پس از آن‌که وشمگیر از معرکهٔ جنگ گریخت، به طبرستان رفت تا پس از تجدید قوا به ری بازگردد. وی ابتدا به قلعه‌ای در لاریجان گریخته و پس از ده روز، در ۲۸ ربیع‌الآخر، به مصلی آمل رفت. حسن بن فیروزان، که پسر عموی ماکان بود، به همراه عدهٔ دیگری وشمگیر را عامل قتل ماکان خوانده و از پذیرفتن وی امتناع کردند. وشمگیر نیز در پاسخ شیرج بن لیلی را به ساری فرستاد و پس از فرار حسن فیروزان به گرگان وشمگیر به این شهر رفته و حسن فیروزان را ناگزیر به عراق عجم کشاندند. حسن فیروزان در عراق به ابوعلی چغانی پیوست و او را تحریک کرد تا به گرگان لشکر کشد. در سال ۳۳۱ هجری قمری، با لشکرکشی چغانی به گرگان، وشمگیر به ساری عقب‌نشینی کرد و در ناحیه‌ای به نام «وِلَه‌جوی» دو لشکر با همدیگر جنگیدند و چغانی هم ساری را چندین ماه در محاصره قرار داد و «مزدورگیل»، از سرداران وشمگیر، را کشت ولی با رسیدن فصل زمستان و شنیدن خبر مرگ امیر سامانی، دو گروه متخاصم تصمیم به صلح گرفتند و وشمگیر فرزند خود، سالار بن وشمگیر، را به عنوان گروگان به چغانی سپرده و خطبه به نام امیر سامانی کرد. پس از این ماجرا ابوعلی چغانی به همراه حسن فیروزان و سالار بن وشمگیر به سمت خراسان روانه شد و نیروی زیاریان رو به سستی نهاد.

با مرگ امیر نصر دوم سامانی در بخارا، حسن فیروزان، که از اتفاقات پیش‌آمده ناراضی بود، فرصت را غنیمت شمرد و با غارت تجهیزات و وسایل ابوعلی به همراه سالار بن وشمگیر به گرگان رفت و گرگان، دامغان و سمنان را فتح کرد. از طرفی وشمگیر از بازگشت ابوعلی چغانی بهره بُرد و توانست بار دیگر شهر ری را فتح نماید و طبرستان را به اسپاهی سپرده و خود به ری رفت. بدین ترتیب حسن فیروزان و وشمگیر متحد شدند و سالار نزد پدرش بازگشت.

 

دورهٔ جدید جنگ‌ها: اتحاد زیاری-سامانی
تحلیلی بر اوضاع دولت زیاری پس از نبرد ری
حدود قلمروهایی که وشمگیر بر آن‌ها حکومت کرد؛ مناطق پررنگ‌تر شامل سرزمین‌هایی است که مدت بیشتری در اختیار وی بوده و در مناطق کم‌رنگ‌تر مدت کوتاه‌تری فرمانروایی داشته. مرزها تخمینی می‌باشند.

پس از نبرد ری که منجر به قتل ماکان و شکست وشمگیر شد، به تدریج قدرت سیاسی و نظامی زیاریان به سواحل دریای خزر محدود شد و وشمگیر به عاملی از طرف سامانیان بدل شد. او برای حفظ قدرتش در برابر دشمنانی مانند حسن فیروزان و بوییان مجبور بود به چنین چیزی تن بدهد. وشمگیر خیلی زود تبعیت از سامانیان را پذیرفت. سامانیان هم که به دنبال حکومتی برای حایل قرار دادن بین خود و بوییان می‌گشت، کم‌کم مایل به همکاری با او شده و به حمایت از او پرداخت.

بوییان با سماجت برای تسخیر سرزمین‌های اندک وشمگیر می‌جنگیدند و وشمگیر جنگ‌های بسیاری با بوییان داشت که بیشتر حالت دفاعی و حفظ حدود پایتختش را داشتند، بر این اساس او تا پایان زندگیش در حال دفاع در برابر بوییان بود و طبرستان و گرگان بارها بین این دو دست به دست شد. وشمگیر در آینده برای در امان ماندن از این جنگ‌ها حتی حاضر شد با خلیفه القاهربالله رابطه برقرار کند. او به واسطهٔ سامانیان از خلیفه خواست که وساطت نموده و از بوییان بخواهد که از تعرض به سرزمین‌هایش دست بردارند.

دورهٔ پایانی حکومت وشمگیر

با مرگ امیر نوح دوم سامانی در سال ۳۴۳، فرزند او، عبدالملک بن نوح، بر مسند سامانیان تکیه زد. در همین زمان ابوعلی چغانی که به تازگی امارت خراسان را از خلیفه گرفته بود، وفات یافت. در زمان فرمانروایی عبدالملک سامانی، وشمگیر توانست طبرستان و گرگان را فتح کرده و مدت شش سال را به آرامی حکومت کند.

در سال ۳۴۴ هجری رکن الدوله بویی و عبدالملک سامانی صلح کردند که به موجب آن رکن الدوله متعهد شد تا به سرزمین زیاریان در طبرستان تجاوز نکند. با این حال این صلح دیری نپایید و در سال ۳۴۷ هجری، وشمگیر موفق شد برای مدت کوتاهی پایتخت رکن الدوله، شهرری، را تصرف کند. در مقابل رکن الدوله نیز دو سال بعد برای مدت کوتاهی گرگان را فتح کرد.

پس از مرگ عبدالملک سامانی در ۳۵۰ هجری و بروز اختلاف بر جانشینی وی، ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، که پیشتر مجدداً از بوییان روگردانده و به نزد سامانیان رفته بود و به مقام سپهسالاری خراسان رسیده بود، بار دیگر علیه سامانیان شورش کرد. وی ابتدا به مرو رفت و به سپاهیان خود اجازهٔ غارت داد، سپس به نسا و باورد روی آورد و دیلمی‌ها را برای تسخیر گرگان ترغیب نمود. وشمگیر در این زمان طبیب ابومنصور را بفریفت و با خوراندن زهر به او موجب ضعفش شد. ابومنصور بدین طریق در نبرد با ارتش سامانی شکست خورد و نهایتاً کشته شد. خواجه نظام الملک روایت متفاوتی دارد که مطابق آن وشمگیر و «ابوالحسن سیمجور» توسط منصور بن نوح مأمور سرکوب ابومنصور شدند و در نبردی که رخ داد، وشمگیر سپاهیان ابومنصور را شکست داده و سرش را برای امیر سامانی فرستاد

در سال ۳۵۱ یا ۳۵۵ هجری قمری حسن بویه برای چندمین بار با سه هزار نفر به طبرستان یورش بُرد. این بار وشمگیر به گیلان رفت و با سر و سامان دادن لشکریانش توانست دوباره طبرستان و گرگان را فتح کند.

اقدامات لنگر در دیلم

«لنگر پسر وشمگیر» در این دوره از جانب پدرش در گیلان امارت داشت؛ او با مرگ «سیاه گیل بن هروسندان»، پسردایی وشمگیر، دست به گسترش قلمروش زد و ابوالقاسم الثائر فی الله را اسیر کرده و پس از کور کردنش، نزد پدر فرستاد و وشمگیر او را زندانی ساخت. گویا این اواخر یکی از غلامان حسین الثائر هم علیه فرزندان او شوریده بود و دیلمیان خانۀ الثائر را تاراج کرده بودند.

حسن بویه پس از این اتفاق شخصی به نام «ابومحمد الحسن الناصر» را به مبارزه علیه لنگر فراخواند. لشکریان ابومحمد توانستند هوسم را فتح کرده و در ۳۵۳ هجری قمری لنگر را در یک نبرد بکشند.

مرگ

در سال ۳۵۷ هجری، درست زمانی که سپاه سامانی برای عملیات مشترک علیه رکن الدوله به گرگان رسیده بود، وشمگیر درگذشت.

روایت مرگ وشمگیر چنین است که در روز ۱ محرم سال ۳۵۷ هجری قمری عده‌ای از منجمان او را از سوار بر اسب شدن منع کردند. او آن روز هنگام نماز پیشین برای دیدن هدایای ارسالی توسط امیر سامانی رفته بود که اسبی زیبا را یافته و هوس کرد سوار آن شود. او هنگام تاختن با اسب، در یک نیزار با گرازی زخمی مواجه شد؛ آن گراز به اسب حمله کرد و وشمگیر با سر به زمین افتاد و درگذشت.

ملا شیخ علی گیلانی در کتاب تاریخ مازندران خود پیش‌بینی مرگ وشمگیر را به کوشیار گیلانی، منجم و ریاضیدان دربار زیاری و متوفی ۴۰۰ هجری، منسوب کرده. اگر این ادعا صحیح باشد، کوشیار می‌بایست در آن زمان ۲۰ تا ۳۰ ساله بوده باشد.

ابن مسکویه، ابن اسفندیار، مرعشی، خواندمیر و ابن اثیر این رخداد را در یکم محرم ۳۵۷ گزارش کردند و میرخواند و گردیزی ۳۵۶ هجری قمری را زمان وفات وشمگیر می‌دانند. این نکته را هم یادآور می‌شویم که این واقعه در تقویم میلادی برابر دسامبر سال ۹۶۷ خواهد بود.

 

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

برج گنبد قابوس

این بنا که در میراث جهانی یونسکو ثبت شده، از ساختمان‌های به جا مانده از دوران زیاریان است که مدفن قابوس، پسر کوچک‌تر وشمگیر، می‌باشد.

چه کسی آنلاین است؟

ما 13 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم