آیا کوچک خان جدایی طلب بود(۱)

به مناسبت یکصدمین سال خاموشی کوچک خان جنگلی

طرح موضوع
از آغاز پیدایش جنبش جنگل یک اتهام ثابت در مورد این جنبش وجود داشت و آن این بودکه این جنبش وابسته بوده و هدفِ کوشش های کنشگرانِ این جنبش به ویژه رهبرِآن کوچک خان در خدمت به منافع ایران نبوده است. در سال های اخیر و به ویژه با استفاده ی عمومی از فضای مجازی و رویکردهای جدیدی که در سیاست در ایران ظهور کرده، این اتهام وجه گسترده تری به خود گرفته و گفته می شودکه در هرج و مرج های اواخرِ قرنِ سیزدهمِ خورشیدی در ایران، کوچک خان و جنبشی که بر پا کرده بود، قصد جدایی گیلان و وابسته کردن آن به دولت انقلابی شوروی را داشته و چنین مفروض شده که اگر رضا خان سردار سپه نبود، این قسمت از کشور توسط کوچک خان و جنگلیان از ایران جدا می شد. به عنوان یک نمونه ی مشخص، آقای صادق زیبا کلام در کتابِ « رضا شاه»ِ خودکه در سال ۱۳۹۸ انتشار یافته، پس از فهرست کردن هرج و مرج های ملوک الطوایفی متعدد توسط اشخاص گوناگون در سراسر کشور در آستانه ی ظهور رضا خان، به تاکید نوشته است:« … می رسیم به گیلان؛ اگر در مازندران، استرآباد و خراسان، صرفاً اما و اگرهایی پیرامون فرمانروایی های محلی وجود داشت( و برخی از آنان لااقل به صورت زبانی تظاهر به وفاداری نسبت به حکومت مرکزی در تهران می کردند)، [اما] درگیلان آن حفظِ ظاهر هم دیگر وجود نداشت. «میرزاکوچک خان جنگلی»، رئیسِ جنبش« جنگلی» ها در رشت، رسماً و علناً پرچم حاکمیت مستقل از تهران را بالا برده بود. «میرزا» حتی نام حکومتش را هم انتخاب کرده بود: جمهوری سوسیالیستی سوویت گیلان»(صادق زیباکلام۱۳۹۸ :۳۲تاکیداز ماست). «پیروز مجتهدزاده»متخصص جغرافیای سیاسی نیز در همین رابطه گفته است:« نامه های میرزا به روسها کاملاً وابستگی مرامیِ نهضتِ ایشان به بلشویک ها را مسلم می سازد و من گمان نمی کنم با این گونه مطالب بتوان میرزا کوچک خان را یک سردارِ ملی و یا یک قهرمانِ اسلامی قلمداد کرد»(مجتهدزاده۱۳۹۵).
این نوشته می کوشد با استناد به اسناد معتبر نشان دهد که کوچک خان چه عقاید و اعتقاد سیاسی داشت و هدف او در جنبش و انقلاب جنگل چه بود و چه میزان می توان او را به عنوان یک عنصر جدایی طلب که به قول آقای صادق زیبا کلام، « پرچم حاکمیت مستقل از تهران را بالا برده بود » به حساب آورد؟ بر پایه ی چه اسنادی او جدایی طلب خوانده می شود؟ آیا این اتهام ها پایه ای در واقعیت دارد؟ اگر ندارد، چرا و بر چه اساسی طرح شده اند؟و سرانجام این که آیا اسنادی وجود دارد که رضاخان و کوچک خان در مقابل هم جنگیده اند؟!. نظرِ رضاخانِ سردار سپه در باره ی جنبشِ جنگل و کوچک خان چه بوده است؟.
این مقاله در سه قسمت ارائه می شود و زود بگوییم که برای پی ریزی استدلال هایی جهت پاسخ به پرسش های فوق، به ناگزیر بخش هایی از این مقاله ممکن است تکراری باشد اما برای ارائه ی شواهد لازم در یک مقاله ی مستقل، ضروری هستند.

مقدمه
ضرورت دارد در ورود به بحث نخست در خصوص عبارتی که جنبش جنگل با آن تا کنون شناخته شده سخن بگوییم. شایدبخشی از درک نادرست ما از جنبشی که کوچک خان پایه گذار آن خوانده می شود، از عبارتی باشدکه برای نام این جنبش در نوشته های مربوط به آن انتخاب شده و آن عبارتِ « نهضتِ جنگل» است. این اصطلاحِ رایج، جنبشی را که در آن مراحل مختلفی طی شده و در آن فرادستی( هژمونی) های گوناگون و گاه متضاد حاکم شده را به یک عبارت مبهم تقلیل داده است. خواننده ی تاریخ و ادبیات این جنبش تصور می کند که گویا با جنبشی یک دست و با برنامه و فرادستی واحد در تمام مراحل هفت ساله ی آن رو به رو بوده که در راس آن فقط کوچک خان فرمان می رانده است .
از این رو پیش از هر چیزی باید به اجمال تمام گفت که « نهضت جنگل» و یا آن چیزی که من مایلم آن را « جنبش و انقلاب جنگل» بنامم، به دو دوره با اهدافِ کلیِ دوگانه تقسیم می شد که در آن برنامه ها و فرادستی های گوناگون حاکم بوده و بدون شناخت دقیق این فرادستی ها در دوره های مختلف با اهداف متفاوت نمی توان به درک درستی از ماهیت و اهداف جنبش و انقلاب جنگل دست یافت.
از نظر ما، جنبش و انقلاب جنگل را می توان به دو دوره ی کلی با اهداف گوناگون تقسیم کرد. دوره ی نخست از ۲۰ مرداد ۱۲۹۴ که این جنبش با رهبری بلامنازع کوچک خان تاسیس شد تا ۱۴ خرداد ۱۲۹۹ خورشیدی طول کشید و در پایان این دوره در پرتو یک راهپیمایی پرشور جنگلیان که از پسیخانِ فومناتِ آن زمان به رشت به رهبری کوچک خان انجام شد و این شهرِ مرکزِ ولایت به تصرفِ جنگلیان درآمد را من« جنبش جنگل» نامیده ام( نگاه کنید: ناصر عظیمی ۱۳۹۹). در این دوره ی حدود پنج ساله، جنبش جنگل با هدف بیرون راندن اشغالگران از گیلان یعنی ابتدا روسیه ی تزاری و سپس انگلستان در جنگ اول جهانی به وجود آمد و ادامه یافت. بنابراین دوره ای که ما آن را جنبش می نامیم، در اساس یک جنبش ضد اشغالگری بود. در تمام این دوره( یعنی دوره ای که جنبش جنگل نامیده شده)، جنگلیان هدف عمده ای به جز بیرون راندن قوای روسیه ی تزاری و سپس انگلستان نداشتند. یا به عبارت دقیق تر، هدفِ اصلی جنبش جنگلیان در دوره ی نخست، بیرون راندن اشغالگران بود.
دوره ی دوم که من آن را «انقلاب جنگل»می نامم، از۱۴خرداد ۱۲۹۹ خورشیدی تا کشته شدن کوچک خان در آذر ۱۳۰۰ خورشیدی را در بر می گیرد. در این دوره پس از پیروزی جنگلیان یک حکومت جمهوری سوویتی( شوروی) درگیلان تشکیل شد که کوچک خان در همان آغاز به عنوان «سرکمیسر»( رئیس دولت)، هدایت این دولت تازه تاسیس را به عهده داشت. اما بعد از یک ماه که «ماهِ عسلِ انقلاب جنگل» نامیده شده، کوچک خان سرکمیسری این جمهوری را وانهاد و در اعتراض به نوع عملکرد مجموعه ای که بلشویک نامیده می شد و در این زمان شامل سه جریان مشخص یعنی ارتش سرخ شوروی، حزب کمونیست ایران( عدالت) و هواداران احسان لله خان دوستدار بودند، دوباره به جنگل های فومنات بازگشت و در آن جا مستقر شد و یک سال تمام با نگرانی ناظر رخدادها در شرق رودخانه ی پسیخان و عملکرد افراطی انقلابیون بلشویک و همراهان آن ها بود تا آن که حیدرخان عمواوغلی که او هم به دیدگاه نظری و عملکرد تندروانه ی مجموعه ی موسوم به بلشویک ها، معترض بود و به آن به لحاظ نظری و عملی انتقاد داشت، در۲۴ خرداد ۱۳۰۰ خورشیدی به جای آمدن به رشت یعنی مرکز حکومت انقلابیون بلشویکی و متحدان آن ها، همراه با یک کشتی اسلحه، مهمات و جنگجویان مستقیم از باکو از طریق مرداب انزلی به فومنات به نزد کوچک خان رفت و در پرتو روابط بین او و کوچک خان فرایند جدیدی در انقلاب جنگل آغاز شد. دوره ی دوم یعنی دوره ی انقلاب جنگل، بیش از ۱۷ ماه دوام آورد و سرانجام با حمله ی رضاخان سردار سپه، سقوط کرد. این پیروزی رضا خان برخلاف آن چیزی که تا کنون گفته شده با جنگ به دست نیامد بلکه رضا خان و به ویژه رئیس دولت وقت قوام السلطنه با اعمال سیاست در پشت جبهه ی انقلابیون به یک پیروزی آسان نایل شد( به این نکته بازخواهیم گشت).
این مقدمه ی بسیار فشرده از این نظر ضرورت داشت تا نشان دهد که ما در جنبش و انقلاب جنگل با تحولات پیچیده ای همراه با فرادستی های گوناگون و نیروهای اجتماعی متفاوت در راس آن مواجه بوده ایم و هر گونه داوری دقیق و درست در باره ی آن، نیازمند توجه به تقسیم بندی دوره های این جنبش و به ویژه فرادستی های مختلف در هر دوره ی آن است [۱]. به نظر می رسد که نخستین نویسندگان تاریخ این جنبش با درهم ریختن زمان و مکانِ جغرافیاییِ تحولاتِ این جنبش، بیشتر به جمع آوری اسناد و خاطرات پراکنده ولی کمتر زمان مند و مکان وند و تحلیل درست رویدادها به برخی ابهام ها و اتهام ها، ناخواسته کمک کرده اند.

کوچک خانِ مشروطه خواه در مقابل مشروعه و روسیه ی تزاری
بدون شناخت نسبی از شخصیت و مبارزه ی کوچک خان در فاصله ی انقلاب مشروطه تا آغاز جنبش جنگل در گیلان، نمی توان درک درستی از جنبش جنگل و اندیشه وعملِ پایه گذار این جنبش به دست آورد.
انقلاب مشروط درگیلان تقریبن یک سال بعداز صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه یعنی از نیمه ی مرداد ۱۲۸۶ خورشیدی به طور واقعی پا گرفت. کوچک خان در این زمان ۲۵سال داشت و در یکی از مدارس قدیمه ی مساجد رشت درس طلبگی می آموخت. با شروع انقلاب مشروطه او تردیدی به خود راه نداد که در سویه ی مشروطه خواهان بایستد. یادآوری کنیم که این زمان یک جریان «مشروعه خواه»ِ بسیار قدرتمند به رهبری حاج ملا محمد خمامی در رشت فعال بود که او را شیخ فضل الله نوری گیلان می نامیدند. اما کوچک خان به طرز آشکاری در مقابل این جریان قرار گرفت و جانب مشروطه خواهان را گرفت. او در تشکلی به نام « انجمن روحانیون گیلان- ایران» عضو و در واقع از رهبران آن بود. محمد علی گیلک کارت عضویت کوچک خان در این انجمن را در کتابش چاپ کرده است. نوشته های روی این کارت نشان می دهدکه تاریخ عضویت او، «جمادیالثانی ۱۳۲۵ ق» بوده است. این تاریخ برابر ۱۶ مرداد ۱۲۸۶ خورشیدی است که جنبش مشروطه پس از نمایشِ اولین سالگردِ پر شورِ انقلاب مشروطه در تهران در گیلان نیز به طور عملی و علنی فعال شد. گیلک تاکید می کند که کوچک خان در این زمان، طلاب رشت را جمع کرده و با عمامه به تمرین نظامی میپرداخت: «[ کوچک خان] تدریجاً اعضای مجمع روحانیان را با داشتن عمامه به مشق نظامی و پوشیدن لباس متحدالشکل جنگی ترغیب و درعین‏حال به تدارک اسلحه پرداخته و همه مسلح گردیدند» (گیلک۱۳۷۱ : ۹). کوچک خان در تشکلِ انجمن روحانیون گیلان در دو گانه ی « مشروطه و مشروعه» در طرف مشروطه خواهان و در کنار سید محمد طباطبایی از رهبران انقلاب مشروطه قرار گرفته بود که به آن ارادت زیادی داشت. این سوگریِ کوچک خان ضمن آن که برای خودِ او هزینه به دنبال داشت اما برای مشروطه خواهانِ گیلانی به ویژه در رشت، غنیمتی محسوب می شد. زیرا برای تکفیرشان توسط مشروعه خواهان که در گیلان قدرتی به هم زده بودند، دشواری پدید می آورد. از این رو از همان آغاز جوانی یعنی اولین گرایشات سیاسی که کوچک خان بدان روی آورده بود می توان به ویژگی های شخصیت او پی برد.
چنان که می دانیم در دوم تیرماه ۱۲۸۷ در یک اقدام هماهنگ بین لیاخوف از فرماندهان قزاقان ایرانی و محمد علی شاه، مجلس شورای ملی که قانون اساسی مشروطه را تصویب کرده بود به توپ بسته و تعطیل شد و بعد از آن با آمدن سردار افخم( آقابالاخان)حاکم جدید برای گیلان از طرف محمد علی شاه در اواخر تیرماه ۱۲۸۷ ، سرکوب شدید مشروطه خواهان گیلانی آغاز شد. فرار به باکو و تفلیس یعنی جایی که با وجود حکومت استبدادی تزاری، مامن و مخفیگاه اجتماعیون و مشروطه خواهان رادیکال ایرانی شد، در دستور کار مبارزان مشروطه ی گیلان قرار گرفت. کوچک خان که فعال سیاسی شناخته شده ای در مشروطه ی گیلان بود از اولین کسانی محسوب می شد که به باکو و سپس به تفلیس فرار کرد. دقیقن نمی دانیم که چه زمانی خود را به تفلیس یعنی مهمترین پناهگاه « اجتماعیون عامیون» ایرانی رسانده است. اما یک نامه از او در دست داریم که بالای آن نوشته شده «مکتوب از تفلیس- تاریخ ۲۵ رجب ۱۳۲۶ ق». این تاریخ برابر با اول شهریور ۱۲۸۷ خورشیدی یعنی دو ماه بعد از به توپ بستن مجلس شورای ملی و حدود یک ماه پس از آمدنِ سردار افخم حاکمِ مورد دلخواه محمد علی شاه به گیلان است. از نامه ی کوچک می توان به شخصیت سیاسی او و اندیشه هایش در اوان جوانی پی برد. به اجمال می توان گفت که از نامه اش می توان دریافت که در این سفر گرایشی به « اجتماعیون عامیون»و جناح رادیکال مشروطه خواهان نشان داده است. به عنوان مثال او در نامه اش از « سید عبدالرحیم خلخالی» که زمانی در رشت با او شاگرد طلبه بوده با خوشحالی و گویا خبر مهمی را به دوستانش در رشت می دهد، یاد می کند که او بعد از فرار از دستِ کودتاگران به تازگی از ایران به تفلیس رسیده است: «… باری اخبار قابل عرض، چند روز است آقای سیّدعبدالرحیم خلخالی وارد[ تفلیس شده] و بحمدالله سلامت هستند»( گیلک، همان نامه). سیّدعبدالرحیم خلخالی این زمان با اجتماعیون‏ عامیون از جمله سیّدمحمدرضا مساوات روزنامه‏نگار رادیکال مشروطه‏خواه همکاری می‏کرد. «ویکی فقه» دربارۀ زندگی‏نامه ی سیّد‏عبدالرحیم خلخالی می‏نویسد: «از تاریخ تولد او اطلاعی در دست نیست. وی اهل خلخال بود و در اوایل عمر برای تحصیل از خلخال به رشت رفت و در آنجا عربی و علوم معقول آموخت [۲]. او سپس به خارج از کشور سفر کرد و در زمینۀ حقوق، باستانشناسی، ادبیات و نمایش‏نامهنویسی تحصیل و مطالعه کرد و در آنجا با آزادیخواهان ایرانی آشنا گردید. در حدود ۱۳۲۱[ه .ق. یعنی سه سال قبل از اعلام فرمان مشروطه] به تهران آمد و همکاری خود را با روزنامۀ مساوات آغاز کرد. خلخالی از هفده شوال ۱۳۲۵ [اول آذرماهِ ۱۲۸۶ خورشیدی یعنی ۹ ماه قبل از رفتن به تفلیس]همزمان باانتشارشمارۀ ششم روزنامۀ مساوات، بهطور رسمی درکنار سیّدمحمدرضا مساوات، به ادارۀ این روزنامه پرداخت. روزنامۀ مساوات یکی از سه روزنامهای بود (دو روزنامۀ دیگر صوراسرافیل و روحالقدس) که در جریانهای سیاسی آغاز مشروطیت، آرا و عقاید آزادیخواهان تندرو و گروه اجتماعیون ‏عامیون را منتشر میکرد» (ویکی فقه، دانش‏نامه ی حوزوی. همچنین نک: دانش‏نامۀ جهان اسلام). بنابراین معتقدیم که کوچک‏خان در این سفر با توجه به شرایطی روحی مشخصی که در آن قرار داشت و روحیاتش در نامه ای که به دوستانش به رشت ارسال کرده نیز به طور کامل آشکار است، سخت تحت تأثیر انقلابیون تفلیسی و به‏ویژه مهم‏ترین فعالان سیاسی این زمان در آن شهر یعنی« اجتماعیون‏عامیون» ایرانی مقیم تفلیس قرار گرفته است. اوسینکو (Ovsienko) کنسول روسیه در رشت نیز در یادداشت های خود به گزارشی در کنسولگری روسیه در رشت در باره ی سوابق کوچک خان اشاره کرده و همین تغییر در اندیشه های کوچک خان را در این سفر تایید کرده است:«برای در امان ماندن از فشار دولت، [ کوچک خان] با تعدادی از همراهانش به تفلیس رفت . سفر به تفلیس و نشست و گفتگویش با بسیاری از دارندگان اندیشه های انقلابی از او فرد دیگری ساخت» اوسینکو ۱۳۹۵: ۱۷۲).
می دانیم که حسین خان کسمایی، مشروطه خواه رادیکال نیز این زمان فرار کرده و در تفلیس بود. به احتمال بسیار زیاد کوچک خان در این زمان بودکه دور از وطن و نیروهای ناظر و کنترل کننده ی اجتماعی بر او،گرایشاتِ جهشی ِجدیدی در تفکر و عقایدش ایجاد شد. زیرا پس از بازگشت به رشت دیگر هیچگاه لباس طلبگی بر تن نکرد( برای بحث تفصیلی تر نگاه کنید: ناصر عظیمی۱۳۹۹: ۳۶ -۴۲).
نمی دانیم دقیقن چه زمانی به گیلان بازگشته است. به احتمال زیاد باید در آبان ۱۳۸۷ خورشیدی یعنی بعد از سه تا چهار ماه، مخفیانه و بعد از تشکیل «کمیته ی ستار» به رشت بازگشته و عضوی پر شور در این کمیته بوده است که دوست و مراد او «حسین خان کسمایی» یکی از رهبران آن محسوب می شد. چنان که می دانیم پس از کشته شدن حاکم گیلان به دست کمیته ی ستار در بهمن ۱۲۸۷ خورشیدی، او در حمله به تهران، رهبری یکی از گروهای مجاهدین مشروطه خواه را به عهده داشت. بعد از برقراری مجدد مشروطه نیز او در مقابل حمله ی محمد علی شاه از ترکمن صحرا و مازندران به طرف تهران که از جانب روسیه حمایت می شد، برای دفاع از مشروطه شرکت فعال داشت و در جریان درگیری در مازندران زخمی شد و تنها شانس یار او بود که زنده ماند. او را برای معالجه به باکو بردند و او پس از معالجه بازهم با اجتماعیون عامیون در آن جا رابطه برقرار کرد.
پس از بهبودی و بازگشت به رشت، در مبارزه علیه اشغالگران روسیه که این زمان هنوز در گیلان حضور داشتند، شرکت کرد و «نکراسف » کنسول بی ملاحظه ی روسیه در رشت که خود را هم ردیفِ حاکمِ گیلان و حتا بالاتر می دانست، کوچک خان را جزو عناصر نامطلوب برای روسیه در گیلان تشخیص داد و با ارائه ی یک لیست چهل نفره از مخالفان فعال روسیه در گیلان به دولت ایران، از جمله خواهان تبعید او از گیلان به مدت پنج سال شد و دولتِ وقتِ ایران نیز که این زمان در ضعف کامل قرار داشت به ناگزیر، تن به چنین کاری داد و این چهل نفر از جمله کوچک خان را از گیلان نفی بلد و تبعید کرد!.
بدین تریتب، کوچک خان تا تاسیس جنبش جنگل یک مشروطه خواه رادیکال محسوب می شد که از موضع وطن خواهی و ضدیت با استبداد در مقابل روسیه ی تزاری مبارزی پی گیر بود و کنسولگری روسیه در رشت او را به خوبی به عنوان یک عنصر نامطلوب ضد روسیه می شناخت.

تاسیس جنبش جنگل بر علیه اشغالگری روسیه
جنگ جهانی اول سبب شد که ارتش روسیه ی تزاری دوباره گیلان را با قوای تازه نفس و گسترده اشغال نماید. حضور ارتش روسیه در گیلان و کاهش کنترل کنسولگری روسیه بر این منطقه در اثر هرج و مرج ناشی از جنگ، شرایط مناسبی برای تشکیل یک جنبش ضد اشغال فراهم کرد. کوچک خان تردیدی به خود راه نداد که از این فرصت بر علیه اشغالگری روسیه وارد عمل شود. او در حالیکه هنوز در تبعید در تهران به سر می برد، مخفیانه از طریق مازندران به رشت بازگشت که البته حضور او در رشت از چشم «اوسینکو» کنسول جدید روسیه دور نمانده بود. سرانجام با وجود مراقبت های روزانه توسط ارتشی از خبرچینان کنسولگری در رشت که دستور داده بود در اطراف سکونت گاه او مراقب او باشند، در سحرگاه روز ۲۰ مرداد ۱۲۹۴ خورشیدی، کوچک خان به همراه پنج نفر دیگر از رشت به پیربازار و برای مبارزه علیه اشغالگران و تاسیس جنبش جنگل رهسپار جنگل های جنوب مرداب انزلی شد. کنسول روسیه ی تزاری در رشت که از طریق لشکری از خبرچینان خود بر اقدامات کوچک خان و رفقایش در رشت وقوف کامل داشت، در یک لحظه ی غافلگیرانه، ظهر همان روز ۲۰ مرداد ۱۲۹۴ خورشیدی متوجه شد که کوچک خان سحرگاهان از رشت فرار کرده و خود را به جنگل های جنوب مرداب انزلی رسانده است. بدین ترتیب بود که جنبش ضد اشغالگری جنگلیان علیه روسیه ی تزاری شروع شد. مهمترین تشکلی که در تاسیس و بنیانگذاری جنبش جنگل به کوچک خان کمک کرد، «هیئت اتحاد اسلام» بود که حاج احمد کسمایی در آن نقش اصلی و مهم داشت. نیروی اجتماعی اصلی این جنبش، مشروطه خواهان قدیمی در گیلان بودند، اما به نظر می رسد که در مقابله با اشغالگری ارتش روسیه ی تزاری، برخی مشروعه خواهان نیز در این مقطع، کم و بیش از جنبش حمایت می کردند.

اولین اعلامیۀ جنگلیان: «با کسی که ایران را دوست دارد، دوستیم»
اولین اعلامیه ی جنگلیان که در تاریخ ثبت شده، سنجه ی مهمی از وطن دوستی آنان به دست می دهد. این اعلامیه دو روز بعد از رفتن از رشت و به اصطلاح دو روز پس از تاسیس جنبش جنگل انتشار یافت و نشان میداد که آنان هدف اصلی و اولیهشان استقلال کشور و مبارزه علیه اشغال بوده است. آنان دریافته بودند که این هدف وجه مشترک تمام خواستهای مردم گیلان و بلکه ایران است و بنابراین میتوانست مطالبه ی همه ی مردمی باشد که دستکم نزدیک به ده سال یعنی از زمان مشروطه و به ویژه از زمان اولتیماتوم روسیه به ایران در سال ۱۲۹۰ خورشیدی، تحت ستم اشغالگری نیروهای روسیه به سر می بردند. اولین اعلامیه ی جنگلیان بنا به گفته ی اوسینکو کنسول روسیه در رشت غوغایی در سراسر گیلان برانگیخت: «امروز [۲۲ مرداد ۱۲۹۴ خ] نخستین اعلامیۀ آنها[ جنگلیان] پخش شد. در آن نوشتهاند که ما طرفدار استقلال ایرانیم و مداخلۀ هیچ دولت خارجی چه همسایه و چه غیرهمسایه را در امور کشور ما نمیپذیریم. آنان نوشتهاند که ما با هیچ کس دوستی و دشمنی نداریم و با کسی که ایران را دوست دارد دوستیم و با کسی که با ایران دشمنی میکند، دشمنیم. تصمیمداریم بعد از کسب استقلال کامل دست به اصلاحات برای رفع فساد بزنیم و از همه برای پیوستن به ما دعوت میکنیم. اعلامیۀ آنان صبح در شهر رشت پخش شد و قبل از اینکه حکومت بجنبد و آنها را جمع کند، به دست همه رسید. خبر رسید که پخش اعلامیه غوغایی برپا کرده و گفت‏وگو بر سر پیوستن یا نپیوستن به آنها زیاد است». این اعلامیه که تنها توسط اوسینکو کنسول روسیه در رشت و در یادداشت های روزانه او بهطور دقیق ثبت و انتشار یافته، بهخوبی نشان میدهد که هدف نخستین جنبش جنگل استقلال کشور از مداخله ی خارجی و رفع اشغال و سپس مطالبات اصلاحگرانه ی جنبش مشروطه بوده است که این زمان با حمله از شمال و جنوب توسط روسیه و انگلیس تقریبن از دست رفته بود. اوسینکو که به‏طور تلویحی از نظمیه ی رشت و حکومت گیلان در دیر جُنبیدن و جمع‏آوری زودتر اعلامیه‏ها قبل از آنکه به دست مردم برسد، گله مند است، بنا به گزارش خبرچینان متعددش در ادامه از تأثیر این اعلامیه گفته و میافزاید: «بازار [رشت] در غلغله افتاده و شهر رنگ هیاهو گرفته است. بعد از ظهر خبرهایی از لاهیجان و لنگرود و انزلی رسید. این خبرها همه بر محور این اعلامیه میچرخید. خبرهای رسیده از تالش نیز مبنی بر تجمعاتی برای تصمیمگیری است» (اوسینکو: ۱۷۹ -۱۸۰). نیازی به هیچ بحث اضافه نیست که کوچک خان و جنبشی که او پایه گذار و رهبرش بود در چارچوب استقلال کشور و علیه اشغالگری سامان داده شده بود و مهمتر این که اهداف این جنبش چنان بر خواست و اراده ی مردم محلی پایه گذاری شده بود که به گفته ی اوسینکو در چشم به هم زدنی با پخش یک اعلامیه« شهر رنگ هیاهو گرفته» و « غوغایی برپا » شده و در سراسر گیلان، « خبرها همه بر محور این اعلامیه میچرخید ». این به واقع یک مبارزه ی مسلحانه ی توده ای بود که کوچک خان و یارانشان به درستی نقطه ی عزیمت آن را بر علیه اشغالگران تشخیص داده بودند. مبارزه ای که بعدها به صورت نادرست گرته برداری شد.

جنبش جنگل به مثابه ی جنبش ضدِ اشغال
برپایی جنبش جنگل در ارتباط مستقیم با اشغال گیلان توسط ارتش روسیه تزاری در جنگ اول جهانی بود. کافی است تنها از کنسول روسیه در رشت نقل کنیم که گفته است که گیلان این زمان به طور کامل در اشغال ما قرار دارد:« گیلان در دست نیروهای ماست و در هر گوشه ای اردوگاهی برای حضور در مسایل گیلان برپاست»( اوسینکو، یادداشت روز ۲۹ مهر ۱۲۹۴: ۱۸۶). این گفته ی اوسینکو کنسول روسیه حدود دو ماه بعد از تشکیل جنبش جنگل است. با این حال، جنبش ضد اشغال جنگلیان در مراحل بعد با اشغال ارتش انگلیس نیز در گیلان به مبارزه پرداخت. در نتیجه از تاسیس جنبش جنگل علیه اشغال ارتش متجاوز روسیه ی تزاری در ۲۰ مرداد ۱۲۹۴ تا ۱۴ خرداد ۱۲۹۹ خورشیدی یعنی به مدت نزدیک به پنج سال فراز و فرود های بسیار در این مبارزه ی طولانی بین جنبش جنگل و ارتش روسیه ی تزاری و سپس ارتش اشغالگر انگلیس روی داد که در اینجا ضرورتی به تشریح مفصل آن رویدادها نیست( نگاه کنید: ناصر عظیمی ۱۳۹۹). با این حال لازم است به اختصار گفته شود که در طول این مبارزه ی حدود پنج ساله، همیشه کوچک خان در راس جنبش قرار داشت و آن را رهبری می کرد و بر خلاف دوره ی انقلاب جنگل که از ۱۴ خرداد ۱۲۹۹ آغاز شد، مسئولیت این دوره از مبارزه یعنی دوره ای که ما آن را جنبش جنگل نامیده ایم به عهده ی او بود. هر چند ما می دانیم در درون تشکیلات جنگل، زمانی که مرکزیت این تشکیلات در کسما – گوراب زرمیخ و سپس به زیده – کیش دره، انتقال یافت، رهبری دوگانه ی کوچک خان – حاج احمد کسمایی و کوچک خان – حسن خان آلیانی این فرادستی را تا حدود زیادی تحت الشعاع قرار می داد. با این حال در این دوره، جنبش جنگل با نام او شناخته می شد و کوچک خان در چشم ایرانیان مترقی و پیش رو نیز به عنوان قهرمان ضد اشغال گری به حساب می آمد. از این رو نویسنده ی این سطور در کتاب « جنبشی که به انقلاب تبدیل شد»(۱۳۹۹)، این دوره از مبارزه ی جنگلیان را در اساس یک دوره ی « جنبش ضد اشغال» نامیده است. جنبشی که مضمون آن در مبارزه علیه روسیه ی تزاری و سپس انگلیس به طرز برجسته ای نمایان بود. به عبارت دیگر زمانی که دولت مرکزی ایران در مقابل دو دولت روسیه تزاری و انگلیس، ضعیف ترین موضعِ سیاسی را به نمایش می گذاشت، این جنبش جنگل در گیلان بود که برای استقلال از این دو کشور و برای بیرون راندن آن ها از سرزمین گیلان به مبارزه ای سخت و پی گیر ادامه می داد.
در این زمان کوچک خان با تاکتیکی ماهرانه فقط نیروهای اشغال گر روسیه را هدف قرار می داد و از حمله علیه نیروهای دولت مرکزی تا حد ممکن خودداری می کرد. به طوری که اوسینکو کنسول روسیه در رشت، بارها و بارها در یادداشت های روزانه اش به حاکمان گیلان که از طرف دولت مرکزی گماشته شده بودند، به چشم شک و تردید می نگریست که آنان ممکن است با کوچک خان در مبارزه علیه نیروهای روسیه در خفا ارتباط داشته و کمک می کنند. این در حالی بود که دولت مرکزی در تهران همه گونه همکاری با روسیه را علیه جنگلیان به عمل می آورد. بنابراین اگرکسی را بتوان وابسته به کشوری خارجی دانست، این مبارزان جنگلی نبودند بلکه این دولت مردانی چون وثوق الدوله و دیگر دولت های ایرانی بودند که یا وابسته به دولت های استعماری خارجی بودند و یا با ضعف مفرط خود در عمل تسلیم شده و به این دو دولت خارجی اجازه داده بودند تا هر کاری که می خواهند از تحمیل قراردادهای خانمان برانداز تا زور گویی به مردم تحت اشغال، اقدام کنند.

اعتراض به یک نام گذاری از جانبِ جنگلیان !
اعتراض و حساسیت بیش از اندازه ی جنگلیان به نام گذاری «جمهوری آذربایجان» که بدون هیچ زمینه ی تاریخی انجام شد یکی دیگر از نشانه های وطن دوستی و ایران خواهی جنگلیان بود. جمهوری آذربایجان که بعدن توسط بلشویک ها « جمهوری سویتی آذربایجان» نامیده شد، نخست توسط محمد امین رسول زاده رهبر حزب مساوات تاسیس گردید. چنین نامی هیچ گاه در طول تاریخ تا آن زمان در شمال رود ارس برای این محدوده در هیچ منبعی دیده نشده بود.
رسول زاده، زاده ی باکو و روزنامه نگاری حرفه ای و دوست دار ایران بود و به هنگام حمله ی مجاهدین مشروطه ی گیلانی به تهران برای سقوط استبداد صغیر، همراه آنان از رشت به تهران رفت. او به ایران علاقه ی زیادی داشت و در تهران، همراه کسانی چون سیدحسن تقیزاده، سلیمان میرزا اسکندری و سیدمحمدرضا مساوات، حزب دموکرات ایران را بنیان نهادند. او روزنامه نگاری با تجربه بود و حتا چند سال مدیر روزنامه ی«ایران نو» (ارگان حزب دموکرات ایران ) را در تهران به عهده داشت. اما پس از آغاز جنگ اول جهانی به باکو بازگشت و در ۲۸ ماه می سال ۱۹۱۸ ( برابر ۷ خرداد ۱۲۹۷ خورشیدی)یعنی چند ماه پس از سقوط روسیه ی تزاری در انقلاب اکتبر، یک جمهوری در این منطقه از قفقاز تشکیل داد که نام آن را «جمهوری دموکراتیک آذربایجان» گذاشت [۳].
اما از نکات گفتنی این که یکی از گروه هایی که از همان ابتدا و حتا قبل از رسمیت یافتن این جمهوری و پیش از اعتراض دولت ایران به این نام گذاری از موضع وطن خواهی و ملی گرایانه اعتراض شدید داشت، جنگلی ها بودند. آن ها در شماره ی ۲۴ روزنامه ی جنگل( به تاریخ ۱۶ بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی) در ارگان رسمی جنگلی ها سرمقاله ای مفصل در اعتراض به این نام گذاری نوشتند که شش صفحه از هشت صفحه ی روزنامه را اشغال کرده بود!( تصویر ۱ بخشی از این سرمقاله ی جنگل را نشان می دهد):

تصویر۱ . بخشی از سرمقاله ی اعتراضی روزنامه ی جنگل، ارگان جنگلی ها که نام گذاری جمهوری آذربایجان توسط مساواتیست های باکو را حدود شش ماه جلوتر از دولت ایران به پرسش گرفته است. گفتنی آن که در واقع این شماره از روزنامه ی جنگل، ویژه نامه ای در اعتراض به همین موضوع بوده است. زیرا شش صفحه از روزنامه به سرمقاله ی طولانی به همین موضوع پرداخته و مطالب دوصفحه دیگر نیز در اعتراض به آن نوشته شده است (نک: روزنامه ی جنگل ، شماره ی ۲۴ تاریخ ۲۳ ربیع اولاول ۱۳۳۶ برابر ۱۶ بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی).

چنان که گفته شد، این نام گذاری در ۲۸ ماه می ۱۹۱۸ یعنی ۷ خرداد ۱۲۹۷ خورشیدی به طور رسمی از جانب دولت آذربایجان رسمیت یافت. اما روزنامه ی جنگلی ها حدود چهار ماه قبل از رسمیت یافتن آن یعنی در ۱۶ بهمن ۱۲۹۶ خورشیدی و هنگامی که زمزمه ی آن در مطبوعات این کشور مطرح شده بود و به قول روزنامه ی جنگل « یکی از قدیم ترین ولایات اصلی ایرانِ قدیم، بچه بوجود آورد»، به این نام گذاری اعتراض کرده است و جالب تر این که دولت علیه ی ایران، حدود سه ماه بعد از رسمیت یافتن و حدود هفت ماه بعد از اعتراض روزنامه ی جنگل یعنی در ۷ شهریور ۱۲۹۷ خورشیدی به این نام گذاری اعتراض نموده است! سند زیر نامه ی اعتراضی وزارت امور خارجه ی ایران به دولت عثمانی را در حمایت از تاسیس این جمهوری در ۷ شهریور ۱۲۹۷ خورشیدی نشان می دهد. یادآوری این نکته ضرورت دارد که دولت ایران معتقد بود که ابتدا قرار بوده یک کشور با عنوان« جمهوری جنوب شرقی قفقاز» برای این کشور تازه استقلال یافته از روسیه ی تزاری انتخاب شود( که مورد اعتراض ایران نبود)، اما به توصیه ی دولت عثمانی این نام گذاری تغییر کرده و نام آذربایجان برای آن تعیین شده است.

«سفارت کبرای دولت علیه ایران
استانبول
۱۰۳/۲۰۲۹
به مقام جلیل وزارت خارجه[عثمانی]

تشکیل حکومتی به نام «آذربایجان» در قفقاز که در نتیجه قرارداد صلح میان حکومت سنیه (عثمانی) و روسیه انجام گرفته و معلوم بودن ایالتی به همین نام به مرکز تبریز در دولت عالیه (ایران) و عدم وجود دولتی بدین نام در طول تاریخ تاکنون و به میدان آمدن بخشی از این ایالت در قفقاز، شگفتی سفارت کبرا[ی ایران] را برانگیخته و لزوم تجدید نظر و اتخاذ تصمیم ضروری بیان شد.
فی ذیالقعده سنه ۱۳۳۶ و ۲۸ آگوست سنه ۱۳۳۴ / [۲۸ آگوست ۱۹۱۸]»

[۱] برای تفصیل این بحث ، نگاه کنید : ناصر عظیمی ۱۳۹۹: «جنبشی که به انقلاب تبدیل شد».

[۲] به احتمال زیاد اولین آشنایی های عمیق او با کوچک خان باید درهمین زمان صورت گرفته باشد.

[۳] محمد امین رسول زاده از بنیانگذران این جمهوری در خاطرات خود می نویسد:«در سال ۱۹۱۷ به واسطه ی بیانیه ای که امضای لنین به عنوان رئیس حکومت و استالین رئیس کمیساریای ملل را در برداشت، حق تعیین سرنوشت برای ملل ساکن در امپراطوری روسیه به رسمیت شناخته شد. [ بر طبق این بیانیه] این ملل می توانستند بنا به صلاحدید خودشان از امپراطوری روسیه جدا شده و اعلان استقلال نمایند.علیرغم صدرو این بیانیه و تبلیغات فراوان صورت گرفته حول آن، جمهوری دموکراتیک آذربایجان که در ۲۸ [ماه] می ۱۹۱۸ [ ۷ خرداد ۱۲۹۷ ] رسماً اعلان استقلال نموده و دولت ملی خویش را تشکیل داده بود، در ۲۷ آوریل ۱۹۲۰ [ ۷ اردیبهشت ۱۲۹۹ خورشیدی] از سوی ارتش سرخ اشغال گشت و هر گونه مقاومت در حراست از مرزهای ملی آذربایجان به شدت سرکوب شد» ( محمد امین رسول زاده ۱۳۹۸: ۱۴).

منبع:
Sarinay, Yusuf (2010). Arşiv Belgelerinde Osmanli-iran Ilişkileri. Ankara: T.C. Başbakanlik, Devlet Arşivleri Genel Müdürlügü (P. 604
سایت http://azariha.org/2255

ادامه دارد

منبع : سایت انسان شناسی و فرهنگ

 

یک پاسخ ارائه کنید