خُشَم کهن ترین نام رودسر – از خُشَم (خوشَم) به هُوسَم (بخش دوم)

نمونه دیگری که می توان در این خصوص مثال زد، نقشه های موجود در نسخه های استانبول و برلین است.مقدسی بطور مجزا برای هر سرزمینی که معرفی کرده، در کنارش نقشه ای مختص همان سرزمین نیز طراحی کرده است. در کمال تعجب در نسخه استانبول با وجود اینکه تمام سرزمینها دارای نقشه می باشند اما هیچ نقشه ای از سرزمین دیلم به چشم نمی خورد و چه بسا وجود همین نقشه می توانست موقعیت دقیق شهر خشم در جغرافیای گیل و دیلم را آشکار سازد. از طرفی با مراجعه به نسخه های برلین متوجه می شویم که اولا فقط نسخه Sprenger 5دارای نقشه است و در Sprenger 6اصلا نقشه ای موجود نیست ثانیا سبک همان نقشه های موجود نیز با سبک نقشه کشی مقدسی که در نسخه استانبول مشاهده می شود،کاملا متفاوت است وثالثا پر واضح است که الگوی ترسیم نقشه های مذکور به سبک نقشه های ابوزید بلخی 1 می باشد و این موضوع نشانگر آن است که احتمالا نسخه بردار از یک نسخه ناقص که فاقد نقشه بوده، نسخه برداری کرده و بعد تصمیم گرفته است نقشه های موجود را که مطمئنا به جغرافی دان دیگری غیر از مقدسی تعلق داشته، به متن اصلی ضمیمه بنماید. شایان ذکر است در نقشه ای که از سرزمین دیلم در نسخه برلین موجود است نام هیچ آبادی و شهری از گیلان به چشم نمی خورد.با توجه به اینکه تا کنون نسخه اولیه کتاب مقدسی که به قلم خودش نوشته شده باشد یافت نشده واز طرفی تنها دو نسخه اصلی بازنویسی شده از آن موجود است که قدیمی ترینش نزدیک به سیصد سال با زمان تالیف نسخه اولیه فاصله دارد و در این بین نه تنها تا به امروز هیچ نسخه ای متقدم تر از آن پیدا نشده بلکه سایر نسخه های متاخر نیز لزوما از روی همین دو نسخه نوشته شده اند و از طرفی علی رغم اینکه متن دو نسخه در بسیاری از موارد مشابه هم است اما میزان اختلافات و اشتباهات و جا افتادگی های موجود در آنها که یا ناشی از خطای کاتبین بوده یا با هدف خلاصه نمودن متن اصلی جهت نسخه برداری برای چاپ رخ داده و یا هر علت دیگری موجب می شود که به این نتیجه برسیم که متن اولیه کتاب و همچنین نسخه های ثانویه نزدیک به آن،احتمالا باید بسیار کامل تر از متن نسخه های موجود بوده باشد و در طول زمان به علت دلایلی که ذکرش آمد، دچار تغییرات فعلی شده است لذا به باور نگارنده با در نظر گرفتن واقعیت موجود می توان جا افتادگی نام «خشم» شرق گیلان در «بخش فاصله ها»را به عنوان خطای کاتبان و نسخه برداران در نظر گرفت، خطایی که شاید در آینده ای نزدیک با کشف نسخه های جدیدتر از کتاب مقدسی رفع ابهام شود. و اما در متون بالا اشاره شد که رابینو نیز «خشم مقدسی» و «هوسم» را یکی می داند. وی در کتاب «گیلان، ولایت دارالمرز» دقیقا در بخش توصیف شهر هوسم، نقل قول مقدسی را با استناد به کتاب «سرزمینهای خلافت شرقی»تالیف گای لسترنج (Guy le Strange)آورده و البته واژه «هوسم» را در این نقل قول جایگزین واژه «خشم» کرده که این امر نشانگر یکی فرض کردن این دو نقطه توسط اوست. 2 (رابینو، 1391، ص. 391) البته رابینو مستقیما در متنش از «خشم» نام نبرده و تنها در پاورقی، جهت آشنایی بیشتر خوانندگان با این شهر، به کتاب لسترنج استناد کرده است.3 همانطور که پیش تر نیز اشاره شد لسترنج «خشم» را در غرب گیلان دانسته و این نشانگر آن است که رابینو نظری کاملا متفاوت با لسترنج داشته است ضمن اینکه رابینو پس از آوردن نقل مقدسی بلافاصله اشاره کرده که ناحیه هوسم در نیمه دوم قرن سوم اقامتگاه حاکم علوی داعی حسن اطروش (ناصر کبیر) بوده است و از همینجا مشخص می شود که وی پیام کلیدی مقدسی یعنی «خشم شهر داعی» را به درستی دریافت کرده است. رابینو متاسفانه در ادامه توضیحاتش درباره هوسم دچار اشتباه بزرگی شده و توصیف حمدالله مستوفی از بندر کوتم4  را نیز به هوسم نسبت داده (رابینو، 1391، ص. 391) و در واقع هوسم و کوتم – که نام شهر دیگری در گیلان بوده – را یکی پنداشته است5 و متاسفانه ترجیح  داده که از بین دو نام «خشم» و «کوتم»، نام دوم را به عنوان قدیمی ترین نام رودسر برگزیند و «هوسم» را معرب شده نام «کوتم» بداند و متاسفانه پس از رابینو بسیاری از پژوهشگران و نویسندگان نیز با استناد به کتاب وی، نام اخیر را در سطح گسترده ای بارها و بارها در مقالات و کتابهایشان تکرار کردند و کار تا جایی پیش رفت که دیگر اصلا در خاطر کسی هم نماند که نامی اصیل و قدیمی با عنوان «خشم» نیز وجود داشته است. سرانجام ویلفرد مادلونگ شیعه پژوه آلمانی بعد از سالها یکی بودن «خشم مقدسی» و «هوسم» را تایید کرد و مهر بطلانی زد بر ادعاهای پژوهشگران پیشین؛ وی در مقاله ای با نام «هوسم» که در دانشنامه جهان اسلام منتشر شده6 اظهار داشت : «یکی بودن خشم مقدسی با هوسم، که توسط محمد قزوینی و مینورسکی7 رد شده است، با اشاره مقدسی به خشم به عنوان شهر داعی ثابت می شود.» وی می افزاید : «خشم مورد اشاره مقدسی در بخش مسافتها که وی جایگاه آن را با فاصله دو روز در غرب سفیدرود قرار داده به نظر می رسد به شهر دیگری اشاره دارد که توسط اصیل الدین زوزنی نیز ذکر شده است.» (مادلونگ، 2004، ص. 363)

خوسم بیرونی

ابوریحان بیرونی دانشمند ایرانی قرون چهارم و پنجم هجری قمری در کتاب«القانون المسعودی»8  از شهری به نام «خوسم» به همراه شهرهای کوتم، شالوس، رویان، ناتل، کلار و … در محدوده سرزمین دیلم نام می برد. وی خوسم را با عنوان «خوسم بارض الجیل»به معنای «خوسم واقع در خاک گیلان»9  ذکر کرده است. (بیرونی، 501، پاریس، ص. 83) از کتاب بیرونی نسخه های متعددی در دست است10 که قدیمی ترین آن مربوط به سال ۴۷۵ هجری قمری است. ضمن مقابله نسخه های مختلف متوجه می شویم که در نسخه های ابتدایی نام «خوسم»11 موجود است اما در نسخه های منتشر شده بعدی با جایگزینی حرف «ح» به جای حرف «خ» نام «حوسم» دیده می شود.12 (عکسهای شماره دو و سه و چهار را با هم مقایسه کنید)

 

عکس شماره دو- ذکر جاینام «خوسم» در کتاب قانون مسعودی – (عکس از نسخه شماره 6840 پاریس به تاریخ کتابت ۵۰۱ هجری قمری)13

عکس شماره سه– ذکر جاینام «حوسم» در کتاب قانون مسعودی – (عکس از نسخه شماره 1498 استانبول به تاریخ کتابت ۵۳۱ هجری قمری)14

عکس شماره چهار– ذکر جاینام «حوسم» در کتاب قانون مسعودی – (عکس از نسخه شماره 1997 لندن به تاریخ کتابت ۵۷۰ هجری قمری)15

 

خوانش واژه «حوسم» با واژه «هوسم» -به علت خوانش یکسان حروف «ح» و «ه»-یکی می باشد لذا در اینجا اطمینان حاصل می شود که جاینام «هوسم» ابتدا باید از نام «خوسم» گرفته شده باشد که به مرور با تبدیل حرف «خ» به «ح» که در فارسی خیلی مرسوم است به «حوسم»و درنهایت با جایگزینی حرف «ه» به جای حرف «ح»، به «هوسم» تغییر شکل داده است. این امر به وضوح نشان می دهد که رسم الخط واژه«هوسم» پیش از آنکه به فرم کنونی تبدیل شود در طول زمان دچار دگرگونی شده است.شایان ذکر است بنا به گفته بیرونی، «خوسم» نقطه ای در گیل (گیلان) است اما به نقل از نویسنده گمنام حدود العالم،«هوسم» در ناحیه دیلم یا همان دیلم خاصه قرار داشته است. موضوع اخیر هرچند در ظاهر یکی بودن «خوسم» و «هوسم» را زیر سوال می برد اما با دقت در تغییرات ایجاد شده در بخش بندی جغرافیایی منطقه که اثراتش از اواخر قرن چهارم هجری قمری در نوشته های نویسنده حدودالعالم و مقدسی مشهود است16 و همچنین ضمن توجه به زمان تالیف کتاب بیرونی17 که مربوط است به دهه های ابتدایی قرن پنجم هجری قمری مشخص می شود که دیگر در این دوران نوع بخش بندی سرزمین دیلمان تغییر کرده است و نام گیلان بطور کامل بر مناطق جلگه نشین از غرب تا شرق مستولی شده است18  لذا به همین علت است که ابوریحان بیرونی «خوسم» یا «حوسم» را جزو بخش گیلان ِ سرزمین دیلم تقسیم بندی نموده است.اینکه ابوریحان بیرونی «خوسم» را در زمره چند شهر سرزمین دیلم معرفی کرده، نشان از جایگاه با اهمیت این شهر در اوایل قرن پنجم هجری دارد و از آنجایی که با استناد به منابع قدیمی همانطور که پیش ازین هم به آن اشاره شد،«هوسم» نیز مرکزیت سیاسی،مذهبی وعلمی زیدیه درگیلان بیه پیش از اواخر قرن سوم تا اوایل قرن ششم هجری بوده لذا ازین منظر نیز می توان یکی بودن «خوسم» و «هوسم» را منطقی تلقی کرد.

در مجموع با توجه به توضیحات این بخش و همچنین بنا به مطالب مورد اشاره پیشین می توان ادعا کرد که«خوسم بیرونی»، «خشم مقدسی» و «هوسم» یکی هستند.

هوشم زوزنی، هوشَم طوسی و هوشم منتجب الدین

کاشانی در کتاب «تاریخ اولجایتو» به نقل از اصیل الدین محمد زوزنی توصیفی از گیلان مربوط به حوالی سال ۶۵۴ هجری قمری ذکر کرده و در ابتدای آن چنین آورده است: «ابتدا زمین گیلان فرضه رود هوشم است از ناحیت فلام رودبار19 از حدود لیاهجان20 که …» (کاشانی، 752، ایاصوفیه استانبول، ص. 161a)، در این جمله جاینام «هوشم» به چشم می خورد (عکس شماره پنج) با توجه به جزییات جغرافیایی اشاره شده درباره موقعیت «هوشم»، مبرهن است که «هوشم» مورد اشاره زوزنی همان «هوسم» است ضمن اینکه شفر، رابینو، ستوده و سایر محققانی که بخش گیلان کتاب «تاریخ اولجایتو» را ویراسته اند همگی درباره این موضوع هم عقیده اند21  مضاف بر اینکه تبدیل حرف «ش» به «س» -که در زبان فارسی خیلی مرسوم است-نیز موید تغییر این نام از «هوشم»به «هوسم» می باشد و بازهم نشان می دهد که رسم الخط واژه «هوسم» پیش از آنکه به فرم کنونی تبدیل شود در طول زمان دچار دگرگونی شده است.

عکس شماره پنج- ذکر جاینام «هوشم» در کتاب تاریخ اولجایتو

(عکس از نسخه شماره 3019استانبول به تاریخ کتابت ۷۵۲هجری قمری)

خواجه نصیرالدین طوسی دانشمند ایرانی در کتاب «زیج ایلخانی»22 تالیف سال ۶۷۰ هجری قمری از «کوتُم» و «هوشَم» به عنوان شهرهای گیلان نام می برد. (طوسی، پاریس، ص. 61a)،(عکس شماره شش) در اینجا نیز به تبعیت از الگوی «هوشم زوزنی»، منظور از «هوشَم» همان «هوسم» می باشد ضمن اینکه «هوشَم طوسی» نیز همچون «خوسم بیرونی» از جمله شهرهای گیلان دانسته شده است.شایان ذکر است در نسخه پاریس کتاب «زیج ایلخانی»،حرف «ش» در واژه «هوشَم» به صورت «شین مفتوح» اعراب گذاری شده است(عکس شماره شش)

عکس شماره شش – ذکر جاینام «هوشم» در کتاب زیج ایلخانی

(عکس از نسخه Persan 163-1513 ivپاریس)

همچنین منتجب الدین ابی الحسن علی بن عبیدالله بن بابویه نویسنده قرن ششم هجری قمری در کتابش با عنوان «فهرست اسماء علما الشیعه و مصنفیهم»23 دو دانشمند زیدی با نامهای ابوالحسن علی بن بندار محمد الهوشمی و ابوالحسن علی بن عبدالله بن علی الوکیل الهوشمی را معرفی می کند.24 (عکسهای شماره هفت و عکس شماره هشت) پسوند «هوشمی» در این نامها نیز تایید کننده هوسمی بودن این دانشمندان است و گواهی است بر یکی بودن «هوسم» و «هوشم».

شایان ذکر است با توجه به منابع معرفی شده در این بخش که تالیفشان مربوط به قرون ششم و هفتم هجری قمری است معلوم می شود که همچنان در این دوران نام «هوشم» در کنار نام «هوسم» مرسوم بوده است مضاف بر اینکه بنا به توضیحات این بخش و همچنین مطالب مورد اشاره پیشین در مجموع می توان ادعا کرد که «هوشم زوزنی»25 ،«خوسم بیرونی»، «خشم مقدسی» و «هوسم» یکی هستند.

عکسهای شماره هفت- نام دو دانشمند با پسوند «هوشمی» در کتاب «فهرست اسماء علما الشیعه و مصنفیهم»

(عکس از نسخه قم و کتابت شده به تاریخ۱۰۶۳ هجری قمری)

عکس شماره هشت – نام دانشمند با پسوند «هوشمی» در کتاب «فهرست اسماء علما الشیعه و مصنفیهم» – (عکس از نسخه قم و کتابت شده به تاریخ۷۷۶ هجری قمری)

خشم ابودُلَف

ابودُلَف سیاح و جغرافی دان و معدن شناس قرن چهارم هجری قمری در سفرنامه اش26 از «خشم» نام برده و آن را از توابع طبرستان دانسته است. وی می افزاید : «درآنجا (طبرستان) معادن طلا موجود است و بهترین جنس آن در دره ای واقع در یکی از کوههای آنجا به نام «خشم» یافت می شود.» و نیز اضافه می کند که : «طبرستان اکنون در دست علوی ها می باشد. وی پس از نام بردن از ناصر کبیر و جانشینانش به عنوان فرمانروایان طبرستان می گوید که : «پادشاه کنونی بنام الثائر (انقلابی) معروف است.»27 (ابودُلَف، 1354، ص. 79) از نوشته های ابودُلَف معلوم است که وی از طبرستان و نیز دیلم دیدن نکرده و از طریق شاهراه از ری به گرگان رفته28 و در میانه راه از سمنان و دامغان و بسطام دیدار کرده است. (ابودُلَف، 1354، ص. 80 و 81 و 82 و 83) لذا وصفش از طبرستان از روی شنیده ها می باشد.

 ولادیمیر مینورسکی29 خاورشناس و ایران شناس روس نیز معتقد است که ابودُلَف راجع به «خشم» از روی شایعات سخن می گوید و در ادامه به نقل از مقدسی اعلام می کند که این مکان از جهت فنی در گیلان واقع است و نه در طبرستان. (ابودُلَف، 1354، ص. 136) مطابق تقسیم بندی مقدسی منظور مینورسکی از گیلان، همان غرب سفید رود است و این نشانگر آن است که وی نیز همچون قزوینی و لسترنج و دیگران، به بیراهه رفته است و تنها با اکتفا کردن به نقل قول مقدسی و بدون توجه به مفهوم «داعی» باز هم موقعیت خشم را در گیلان دانسته و نه در دیلم مضاف بر اینکه ابودُلَف در گفته هایش به حاکمان علوی طبرستان اشاره می کند لذا پر واضح است که خشم مورد توصیف ابودُلَف که وی مکانش را در طبرستان می داند، نیز باید در محدوده شیعه نشین واقع شده باشد و این یعنی نمی توان موقعیت مکانی «خشم ابودُلَف» را در غرب سفید رود در نظر گرفت یعنی جایی که حاکمان و مردمانش سنی مذهب اند و این چنین است که ادعای مینورسکی نیز در این مورد رد می شود.

اگرچه ابودُلَف «خشم» را به اشتباه در طبرستان ذکر کرده شاید به این دلیل که شرحش درباره طبرستان کلی است30 و نیز اگرچه گفته هایش درخصوص وجود معادن طلا در «خشم» کمی مشکوک و غیر واقعی به نظر می رسد اما با این حال به نظر نگارنده، نقل قول ابودُلَف درباره «خشم»، اشاره به ناحیه ای دارد که مکان موردنظر در آنجا واقع شده و نه لزوما اشاره مستقیم به شهر «خشم».با در نظر گرفتن مورد اخیر و نیز با علم به اینکه ابودُلَف، «خشم»را دره ای واقع درکوهستان می داند31 اگر موقعیت مکانی «خشم» را با لوکیشن«هوسم» یکی فرض کنیم، آنگاه با کمی دقت در عوارض جغرافیایی منطقه متوجه می شویم که منظور ابودُلَف از کوهستان همان کوههای اشکورات می باشد که وسیعترین و بلندترین شان توده کوهستانی سماموس است و همچنین منظورش از دره نیزهمان دره رودخانه پلورود (فلام رود)32 است که دقیقا انتهای این دره به سمت شمال به دلتای پلورود (فلام رودبار)33 منتهی می شود یعنی همان ناحیه ای که شهر «هوسم» نیز در آنجا قرار دارد. حتی اگر بخواهیم فرض «شباهت در عوارض جغرافیایی منطقه» را نیز نادرست بدانیم، باز هم از منظر «شیعه مذهب بودن منطقه مورد توصیف ابودُلَف» می توان مطمئن بود که حداقل «خشم ابودُلَف» در غرب سفیدرود قرار نداشته است، لذا با علم به اینکه دو نقطه به نام «خشم» در منطقه موجود بوده پس می توان «خشم ابودُلَف» را با«خشم مقدسی»،«خوسم بیرونی»، «هوشم زوزنی» و «هوسم» یکی دانست و بدین ترتیب می توان صریحا ادعا کرد که جاینام های «خشم»، «خوسم»، «هوشم» و «هوسم»همگی به یک نقطه جغرافیایی واحداشاره دارند

خُشَم کهن ترین نام رودسر از خُشَم (خوشَم) به هُوسَم (بخش اول)

خُشَم کهن ترین نام رودسر از خُشَم (خوشَم) به هُوسَم (بخش سوم)

 

پاورقی:

1. ابوزید بلخی از پیشگامان ترسیم نقشه های جغرافیایی در میان جغرافی دانان و دانشمندان اسلامی به شمار می رود که در قرون سوم و چهارم ه.ق. می زیست. کتاب «صورالاقالیم» یا «الاشکال» اثر اوست که درباره نقشه های جغرافیایی است. بعدها اصطخری دیگر جغرافی دان ایرانی قرن چهارم ه.ق. آثار خود را برپایه نقشه های بلخی تدوین کرد و بر شرح بلاد و نواحی توضیحات بیشتری نوشت و تالیف بلخی را تکمیل تر نمود. نقشه های بر جای مانده از بلخی و اصطخری بسیار به هم شبیه هستند و هر یک از آنها دارای ساختاری هندسی می باشند و بیشتر برپایه اشکال هندسی ترسیم شده اند. مثلا شهرها به شکل مربع یا دایره ترسیم شده اند. شایان ذکر است نگاره های بلخی ساده تر می باشند و نیز اشکال هندسی موجود در آنها کاملا ساده ترسیم شده اند اما نگاره های اصطخری پیراسته ترند و اشکال دارای جزئیات و به شکل متمایزتری کشیده شده اند. (بلخی، 1397، ص. 14 و 35 و 36) بنا به توضیحات فوق به باور نگارندهنقشه های موجود در نسخه برلین مقدسی به علت سادگی اشکال هندسی موجود در آنها به سبک نقشه های ابوزید بلخی شباهت بیشتری دارند.

2. متن فرانسوی گفتار رابینو به نقل از مقدسی چنین است :

“ Moukaddassi (375 A. H., 985-6 A. D.) décrit Hoûsem comme ayant un beau marché et une mos quée de khotba près du palais du chef. Une rivière tra versait la ville et avait un remarquable pont de bateaux.” (Rabino, 1917, Paris, p. 336)

نام «هوسم» که در متن بالا مشخص شده، جایگزین نام «خشم» شده است و نشانگر آن است که رابینو هر دو شهر را یکی پنداشته است.

3.  متن فرانسوی پاورقی از کتاب رابینو چنین است :

Voir LE STRANGE, qui donne comme noms Khachm, Kooutam ou Koûtam, p. 174

ترجمه متن بالا چنین است : «نگاه کنید به لسترنج، که نامهای خشم، کوتم یا کوتم را شرح می دهد. ص. 174»(ترجمه از نگارنده) (رابینو، 1917، پاریس، ص. 336)

نگارش خشم در این نوشته بصورت Khachm یا Khashm آمده که برگرفته از کتاب لسترنج است و در بخش مربوط به تلفظ جاینام «خشم» در همین نوشتار، توضیح خواهیم داد که این سبک نگارش و خوانش برای واژه «خشم» نادرست می باشد.

شایان ذکر است در کتاب تاریخ جهانگشای جوینی (تصحیح محمد قزوینی چاپ موسسه انتشارات نگاه، سال ۱۳۹۱ خ.) که آقای پرویز بابایی شرح پاورقی های آن را نوشته اند، ایشان بر اساس همین پاورقی بالا که به قلم رابینو می باشد نقل کرده اند که «رابینو برای سند مدعای خود که کوتم و خشم یکی است، حواله به کتاب لسترنج داده است و این نیز سهو واضح است.» (جوینی، 1391، ص. 916) با توجه به ترجمه پاورقی رابینو که در بالا ذکر شد، کاملا مشخص است که رابینو تنها برای آشنایی خوانندگان کتابش با شهرهای نام برده، به کتاب لسترنج استناد نموده است و نه اینکه منظورش این بوده که لسترنج نیز با وی هم عقیده می باشد لذا با این تفاسیر نظر آقای پرویز بابایی نادرست می باشد.

4. حمدالله مستوفی جغرافی دان و دیوان سالار قرن هشتم هجری قمری که کتاب «نُزهَه القلوب» از جمله آثار جغرافیایی معروف وی می باشد. وی در این کتاب از دوازده شهر گیلان نام برده است که یکی از آنها «کوتم» نام دارد و آنرا چنین وصف می کند : «کوتم از اقلیم چهارم است و در کنار دریا افتاده است و بندرگاه کشتی که از گورگان و طبرستان و شیروان از آنجا بیرون می آید و حاصل عظیم دارد.»(مستوفی، 1362، ص. 163)

5. ادعای رابینو در خصوص یکی بودن «هوسم» و «کوتم» نادرست است. بهترین دلیل برای رد ادعای رابینو اینکه در کتابهایی چون «حدود العالم» از نویسنده گمنام، «مُعجَم البُلدان» از یاقوت حَمَوی، «زیج ایلخانی» از خواجه نصیرالدین طوسی و «تاریخ اولجایتو» از کاشانی همزمان هم از «هوسم» و هم از «کوتم» به عنوان دو شهر مستقل و جداگانه نام برده شده است.(فندرسکی آیتی، 1393، ص. 19) و همچنین رجوع شود به عکس شماره شش در همین مقاله

6. این مقاله به زبان انگلیسی است و در سال 2004 منتشر شده است و تاکنون به فارسی ترجمه نشده است. قسمتهایی ازین مقاله که در نوشتار آمده، توسط نگارنده ترجمه شده است.

7. در بخش «خشم ابودُلَف» از همین مقاله درباره خطای مینورسکی صحبت شده است

8. این کتاب که به زبان عربی نوشته شده در واقع یک دانشنامه ستاره شناسی، جغرافیا، ریاضی و … است. آن را جامع ترین کتاب اخترشناسی اسلامی می دانند که زمانهای طولانی به عنوان کتاب درسی مطرح بوده است. کتاب در سه جلد تدوین شده و مشتمل بر یازده مقاله می باشد.

9. ترجمه متن عربی از نگارنده

10. در کتاب «القانون المسعودی» چاپ حیدرآباد هند به هفت نسخه مشهور از این کتاب اشاره شده که در کتابخانه بادلین آکسفورد، کتابخانه ملی پاریس، کتابخانه های ملت و بایزید استانبول، کتابخانه توبینگن برلین، کتابخانه لندن و کتابخانه مصریه قاهره موجود می باشند. کتاب مورد اشاره به زبان عربی است و بر پایه این هفت نسخه تالیف شده است. (بیرونی، 1954-6،مقدمه کتاب)

11. شایان ذکر است اعراب گذاری جاینام «خوسم» و «حوسم» در نسخه های خطی کتاب بیرونی نامشخص می باشد.

12. کاتبان جهت جلوگیری از اتلاف وقت، از گذاشتن نقطه بر روی برخی کلمات خودداری می کردند.(مقاله ضوابط و قواعد احیای متون کهن، سایت انجمن علمی و گروه پژوهشی تحقیق و تصحیح و فهرست نگاری نسخه های خطی ایران)احتمال حذف نقطه حرف «خ» در نسخه های مورد نظر احتمالا به همین دلیل بوده است.

13. رجوع شود به (بیرونی،501، پاریس، ص. 83)

14.رجوع شود به (بیرونی،531، استانبول، ص. 166b)

15.رجوع شود به (بیرونی،570، لندن، ص.103a )

16.به نظر می رسد در ربع آخر قرن چهارم ه.ق.، یعنی زمانی که کتاب «حدود العالم» و کتاب مقدسی نوشته می شد، کشاورزی در جلگه گیلان با رواج کامل کشت برنج به اشتغال غالب تبدیل شده بود و در پرتو این تحول، جلگه گیلان از شرق تا غرب برای نخستین بار تشخص جغرافیایی معینی را بر تقسیمات جغرافیایی این منطقه تحمیل کرده و بدین ترتیب ضمن برتری اقتصادی خود بر سرزمینهای کوهستانی فعال با پیشینه دامداری واجد تشخص فرهنگی معینی در جهت بنیادگذاری هویت گیلان و گیلانی شده، که بعدها خود را به صورت امروزی اش تثبیت کرده است. (عظیمی دوبخشری، 1395، ص. 258)

17. کتاب «القانون المسعودی» برای سلطان مسعود غزنوی نوشته شده و بنام او نامیده شده است. با توجه به اینکه سلطان مسعود در حد فاصل سالهای ۴۲۱ تا ۴۳۲ ه.ق. حکومت می کرده لذا کتاب ابوریحان بیرونی نیز باید درفاصله همین سالها نوشته شده باشد. 

18. در واقع می توان گفت نواحی جلگه ای گیلان با رفع سلطه نظامیان شبان پیشه دیلمی در مدتی کوتاه با توسعه کشاورزی، گسترش سکونت و افزایش جمعیت، ضمن رسیدن به اقتدار و قدرتی نوین در مقابل دیلمیان کوه نشین، هویت مستقل خود را یافته اند. این همان نکته ای است که هبوط قدرت از کوهستان به جلگه نامیده ایم. (عظیمی دوبخشری، 1395، ص. 249) و این چنین است که نام سرزمین «دیلم» رفته رفته به «دیلم و گیل» و در نهایت به «گیلان» تغییر نام داده است.

19. نام قدیمی رودخانه پلورود، «فلام رود» یا «پلام رود» بوده است. دلتای این رودخانه واقع در جلگه گیلان را «فلام رودبار» یا «پلام رودبار» و بعدها «پلورودبار» می نامیدند که درتقسیم بندی جغرافیایی دوران قدیم به عنوان نام ِ ناحیه نیز از این منطقه یاد شده است و حتی هوسم نیز دربرخی منابع بخشی از همین ناحیه محسوب می شده است برای مثال اصیل الدین محمد زوزنی در کتاب «تاریخ الجایتو» چنین ذکر می کند : «ابتدا زمین گیلان فرضه رود هوشم است از ناحیت فلام رودبار از حدود لیاهجان» (کاشانی، 752، ایاصوفیه استانبول، ص. 161a)

20. نام قدیمی شهر لاهیجان بوده است.

21. شارل شفر در«منتخبات فارسی» (شفر، 1885، ص. 94)، رابینو در «فرمانروایان گیلان» (رابینو، 1402، ص. 206)،ستوده در جلد دوم «از آستارا تا استاراباد» (ستوده، 1374، ص. 423)و سایر محققین در بخش گیلان از کتاب تاریخ اولجایتو نام «هوسم» را به عنوان معادل نام «هوشم» در نظر گرفته اند.

22. زیج ایلخانی یکی از آثار معروف خواجه نصیرالدین طوسی است که به زبان فارسی نوشته شده و به موضوع نجوم می پردازد. نسخه های این کتاب در کتابخانه های برلین، پاریس و نیز در کتابخانه مجلس در تهران و کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی در قم موجود است.

23. این کتاب تالیف قرن ششم ه.ق. است و به معرفی علما و نویسندگان شیعه می پردازد. نگارنده به سه نسخه ازین کتاب دسترسی داشت. یکی نسخه کتابخانه بنیاد محقق طباطبایی قم و کتابت شده به سال ۷۷۶ ه.ق. که از روی نسخه سال ۶۱۳ ه.ق. رونویسی شده و دومی نسخه کتابخانه بنیاد محقق طباطبایی قم و کتابت شده به سال ۱۰۶۳ ه.ق. و سومی نسخه کتابخانه ملی تهران و کتابت شده به سال ۱۰۱۱ ه.ق.

24. نام دو دانشمند مذکور در صفحات 41 و 46 نسخه قم کتابت شده به سال ۷۷۶ ه.ق. و در صفحات 25 و 28نسخه قم کتابت شده به سال ۱۰۶۳ ه.ق. و در صفحات 20 a و 22 b نسخه تهران کتابت شده به سال ۱۰۱۱ ه.ق. ذکر شده است. در نسخه کتابت شده به سال ۷۷۶ ه.ق.، پسوند شخص دوم نام برده بصورت «الهوسمی» ذکر شده در حالی که در نسخه های کتابت شده به سال ۱۰۱۱ و۱۰۶۳ ه.ق. پسوند این شخص به صورت «الهوشمی» دیده می شود.

25. جهت پرهیز از اطاله کلام، «هوشم زوزنی» را به عنوان نماینده از بین سه «هوشم» توصیف شده توسط زوزنی، طوسی و منتجب الدین برگزیده ایم.

26. ابودُلَف در سفرنامه اش به دو واقعه حمله مردم«شهرزور» به«بیر» در سال ٣۴١ ه.ق.و نیزقیام«حسنویه» در پیش ازسال٣۴٨ه.ق.اشاره کرده است.(ابودُلَف، 1354، ص. 15، 56، 125 و 126) لذا سال نگارش این سفرنامه قاعدتا باید در محدوده ی سالهای۳۴۱تا۳۴۸ه.ق. بوده باشد.نسخه ای خطی در کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد موجود است که شامل چهار رساله می باشد که رساله اول و دوم آن به قلم ابودلف است و رساله دوم شامل سفرنامه وی به ایران می باشد. 

27. ابودُلَف در گفته هایش از فرمانروایی به نام «الثائر» نام برده است. فرمانروای مورد اشاره همان ابوالفضل جعفربن محمد ملقب به الثائر فی الله موسس حکومت علویان هوسم است. (فندرسکی آیتی، 1393، ص. 37) وی هوسم را مقر خویش قرار داد و از ۳۲۰تا ۳۵۰ه.ق. در آنجا حکومت کرد و در این مدت سه بار موفق شد طبرستان را فتح کند اما هر بار ظرف مدت کوتاهی مجبور به ترک آنجا شد و دوباره به هوسم برگشت. (مادلونگ،1987، ص. 39 و 40) این موضوع بیانگر آن است که وی دراصل حاکم و داعی ناحیه جلگه ای دیلم به مرکزیت هوسم بوده است و نه حاکم طبرستان اما چون آخرین باری که الثائر پس از فتح طبرستان در آنجا حکومت کرد احتمالا برمی گردد به حدود سال ٣۴١ ه.ق. (فندرسکی آیتی، 1393، ص. 38) و با توجه به اینکه سال تالیف سفرنامه ابودُلَف درحدفاصل سالهای ٣۴١تا۳۴۸ه.ق.بوده پس به همین دلیل است که ابودُلَف از او به عنوان حاکم طبرستان نام برده است.

28. از ری مردم از شاهراه عمومی و از میان دشت به جرجان (گرگان) می روند. در جهت شمالی جاده کوههای طبرستان واقع است. (ابودُلَف، 1354، ص. 80)

29. ایشان یکی از محققانی است که کار ترجمه و تحقیق سفرنامه ابودُلَف را برعهده داشته است.

30. مینورسکی معتقد است شرح ابودُلَف مربوط به طبرستان بسیار کلی نوشته شده (ابودُلَف، 1354، ص. 135)

31. «الذهب أجلها و أجودها ما یوجد بخشمو هو شعب فی جبل بها و طبرستان» (ابودُلَف، 1970، ص. 82 و 83) در متن عربی واژه «شعب» به معنای دره و واژه «جبل» نیز به معنی کوهستان می باشد پس «خشم» دره ای واقع در کوهستان بوده است.

32. رجوع شود به پاورقی شماره 19

33. رجوع شود به پاورقی شماره 19